ویرگول
ورودثبت نام
Emma.emris
Emma.emrisNothing Just “Emma”
Emma.emris
Emma.emris
خواندن ۱ دقیقه·۲۰ روز پیش

مرلین

پارت سوم

مرلین: کیلیان؟ عزیزم خوبی ؟ مثل گچ سفید شدی..

در که باز شد کیلیان رو دیدم که با لبخند تصنعی و رنگ و روی پریده در حالی که به در تکیه داده بود منو نگاه می کرد

کیلیان: معلومه که حالم خوبه امروز برای من یه روز خاصه روزی که شاهزاده کوچولوی ما به دنیا اومد

مرلین با خنده ادامه داد :کیلیان من ۲۰ سالم شده میشه انقدر از کلمه کوچولو استفاده نکنی

کیلیان : آه.. ملکه اینده میخواد باهاش رسمی صحبت کنم

نزدیک تر شد و پیشانیمو بوسید و ادامه داد: تو همیشه برای من یه دختر کوچولویی ملکه

کیلیان از من بزرگتر بود و ولیعهد.. اما بعد از تولد من نمیدونم چه اتفاقی افتاد که با پدرم درگیر شد و جانشینی سلطنت رو قبول نکرد

بخاطر همین اینده سلطنت به دستای من سپرده شد

داستانعاشقانهرمانافسانه
۱
۰
Emma.emris
Emma.emris
Nothing Just “Emma”
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید