پارت سوم
مرلین: کیلیان؟ عزیزم خوبی ؟ مثل گچ سفید شدی..
در که باز شد کیلیان رو دیدم که با لبخند تصنعی و رنگ و روی پریده در حالی که به در تکیه داده بود منو نگاه می کرد
کیلیان: معلومه که حالم خوبه امروز برای من یه روز خاصه روزی که شاهزاده کوچولوی ما به دنیا اومد
مرلین با خنده ادامه داد :کیلیان من ۲۰ سالم شده میشه انقدر از کلمه کوچولو استفاده نکنی
کیلیان : آه.. ملکه اینده میخواد باهاش رسمی صحبت کنم
نزدیک تر شد و پیشانیمو بوسید و ادامه داد: تو همیشه برای من یه دختر کوچولویی ملکه
کیلیان از من بزرگتر بود و ولیعهد.. اما بعد از تولد من نمیدونم چه اتفاقی افتاد که با پدرم درگیر شد و جانشینی سلطنت رو قبول نکرد
بخاطر همین اینده سلطنت به دستای من سپرده شد