خودت خیلی مهربونی،
تصور نبودنت دردناکه،
اما چرا حرفهات
بیفکر و بیسیاست
از دلم عبور میکنن؟
من نمیخوام بدونم فلانی دربارهم چی گفت.
دلم نمیخواد حرفها
دستبهدست بشن
و آخرش برسن به دل من.
از خودم دلخورم؛
از اینکه سالها با رفتارم نشون دادم
هیچچیز ناراحتم نمیکنه.
همهچی رو
سپردم به خنده،
به شوخی،
به وانمود.
من خودمو جای تو میذارم
و میگم از سادگی گفتی،
بیقصد،
بینیت بد.
اما کاش تو هم
خودتو جای من میذاشتی
تا ببینی
دلم با همون چند کلمه
چقدر عمیق زخمی شد.
زخمی که چند روزه
صداشو فقط خودم میشنوم؛
آروم،
مداوم،
بیتوقف.
دلم سکوتِ درون میخواد…
یه جایی توی خودم
که حرفها بهش نرسن
و درد
بلند تکرار نشه.
و شاید باید بپذیرم
که هنوز
با آدمهایی در رفتوآمدم
که بلد نیستن
فکر کنن
میخوام سکوتِ درون رو یاد بگیرم
تا حرفها زودتر از ذهنم عبور کنن
و زخمها کمتر تازه بشن.
🍂🍂🍂🍂

قبل از اینکه حرف بزنن.