یادته...
بهم گفتی که من شبیه ماهم؟
آن شب فقط لبخند زدم.
اما هیچوقت نگفتم...
آره، من و ماه شبیه همیم.
هر دو در تاریکی زندگی میکنیم.
بعضی شبها آنقدر روشن که همه فقط زیباییمان را میبینند.
بعضی شبها آنقدر پنهان که انگار هیچوقت وجود نداشتهایم.
اما ماه...
حتی وقتی دیده نمیشود،
هنوز در آسمان است.
و من...
هنوز جایی میانِ تاریکی و نور ایستادهام.
نه آنقدر روشن که خودم را ماهِ کامل بدانم...
و نه آنقدر خاموش که فراموش کنم
هنوز...
در آسمانم.
فقط
بعضی شبها
دیده نمیشوم.