من سردی چایِ در فنجان
گلی خشک شده در گلدان
من تلخی درون یک قهوه
زنده ای با روح یک مرده
من امید به اخر رسیده یک بیمار
سایه ای مبهم روی یک دیوار
من زمان به خواب رفته درون یک ساعت
ماه تنهای شب تاب بی طاقت
من آن فریاد گیر کرده در حنجره
قطره قطره اشک در چشمان یک پنجره
من آن کرمی که به دور خود بسته پیله
من آن بختم که همچون پر کلاغ تیره
من آن بغض پنهان شده در خنده ها
من آن سکوت پر شده از شکوِه ها
من حاصل اشتباه آدم و حوا
من هر چیز اضافه آمده در دنیا