ویرگول
ورودثبت نام
نسترن پیریان
نسترن پیریاننوشتن، اولین راه برای درمان!
نسترن پیریان
نسترن پیریان
خواندن ۱ دقیقه·۴ ماه پیش

عشق در گورستان

حرف‌هایم سو ندارند؛ از وقتی رفتنت را بهانه کردی، خودم را در گوشه‌گوشه‌ی عالم سوزانده‌ام.
چرندیات این دل غمین که چنگش را به اینجا و آنجا میزند جدی نگیر، اما باز هم بگذار تا من برایت بگویم!
دیشب خواب دیدم با تو در گورستان تاریک خوابیده‌ام؛ طولی نکشید که امروز زندگی‌ام با تو آن گورستان شد. 
آن شب کذایی، باران و غم‌ها، زیر سقف بلند آرزوها گفته بودم کاش عاقبت گور تنگ و تارم با تو یکی باشد؛ مطمئن هستم این‌گونه حداقل جسم پوچ و خالی از خودم کمتر می‌ترسد. 
لبخندی زده بودی و محکم‌تر به سینه‌ات فشرده بودیم. 
یا یکی از همان شب‌های بی‌امان آن شهر، میان اشک و گریه‌ها، برای لحظه‌ای از تمام تو، تویی که در درون من رسوب کرده‌ای، دست کشیدم. 
آن شب فریاد بود و اشک‌های بی‌امان در شب بی‌امان. 
دستت را نگرفتم و تو مصرانه به نگرفتن دست‌هایم ادامه دادی؛ برای همین نامش را گذاشتم یکی از آن شب‌های بی‌امان. 
حالا نمی‌دانم کجا هستم و چه می‌خواهم، اما با خود می‌گویم کاش گورستان تاریک خواب‌هایم نشان‌دهنده‌ی آمین مرغ‌های آمین‌گو برای گور تنگ و تاریک مشترکمان باشد. 
من برای رنجیده شدن از تو تمام ظرف‌های مادرم را گذاشته‌ام؛ حتی گل سرخی‌هایش! 
پس ملالی نیست؛ ظرفیت‌ها زیاد است. 
برنجان و برنجان...

گورعشقخوابگورستان
۵
۰
نسترن پیریان
نسترن پیریان
نوشتن، اولین راه برای درمان!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید