در حالی که زندگی ام را عطر گند دلتنگی برداشته و تمام من را مانند کثافتی غلیظ در بر گرفته، باز به تو میاندیشم.
به تو می اندیشم مانند انسانی ایستاده در طوفان.
مانند صندوقی آهنین در آتش.
مانند گربهای در باران.
زخم، اشک، فریاد، درد، تنها اینها هستند که میمانند برایم!