Ayra Kim·۲۳ روز پیششبزنگیسیل شبانه آسوب گذر کرد از کوچه بیکسی فرات ما،بدین کوی و زر،در گوی سرو،مرضِ بیچُچَشمی گیر و گرفتار مرزِ آشیانه افراسیاب فتادهام.چه میدانم…
Ayra Kim·۱ ماه پیشصبحانهآفتاب،کنجی غریب دارد،از راسته ساختمان تو میآید و سرکی میکشد،گویی او از مهمان بودن لذت میبرد.البته باشد،حرفی نیست،ماهم از حضورش لذت میبریم…
Ayra Kim·۱ ماه پیشمستِ بیسرودز جمله برخیز ای سحاب بیرمق،که گفت و چه گفت از من و بازیگر و عقل و سَرو؟کدام شهریار برایم بر سر جویی نشست و سکوت را یاد و مُهر را بر پیشانی…