سکوت، جرقه، انفجار...
هیاهویی پرتلاطم، گلاویز زمان...
شدت، غالب بر یکنوایی...
چه تندباد سریع و وحشتناکی! فرکانس های فراصوت در کمین نغمه سکوت چنگ میزند؛ گویی دیوار صوتی گسسته شده، تونلِ باریکه ای از نور سفید شده بود. نوری بسیار داغ و سنگین!
ذره های ریز و بی جرم از دل این گسستگی و انفجار، متولد میشدند. تعدادشان با گذشت زمان چندین برابر قبل... . آن داغی بی حد و مرز را زمان، سردتر و سردتر میکرد. ذره ها بهم نزدیک و نزدیک تر... در نهایت متصل و جرمی بزرگتر میشدند. گویی زمان آنها را با یکدیگر آشتی میداد!
با تجمع آنها دنیا شکل گرفت. دنیایی به اعماق کیهان، به ژرفای سیاهچاله و به سنگینی یک کهکشان! دنیایی رنگارنگ با کهکشان های بی شمار، در دل هر سحابی هزاران ستاره درخشان به چشم میخورد. هر کدام از کهکشان ها، چون هزارتویی بی اندازه در دل کیهان ضربان داشت!
پیوسته... به نظر آهسته... در دوری از هر سیاهچاله ای! کهکشان ها با سرعتی بسیار زیاد از هم دور و دورتر میشوند... تا به گستره جهان مادی بسط دهد. هر لحظه ستاره ای متولد و جایگزین یک ستاره مرده دیگر میشود. «جهان بزرگ تر میشد؛ اما با دوری مشتقاتش...» شاید راه نجاتش است! شاید تنها راه حیاتش!
اما تا کی؟ آنها دورتر و دورتر میشوند تا کی؟! چرا هیچ تنوعی این زمان به او نمیدهد؟
صبر کنید! اتفاقی دارد میافتد...
گویی کیهان بیش از حد بزرگ شد و دیگر دلش به پایان رنج تحمل رسیده! کیهان ما زیر گریه زد و این گریه یک گریه معمولی و عادی نیست... گریه ای که گویی عاشق برای معشوقه اش میکند؛ گریه ای که گویی مادر برای فرزندش میکند؛ دل کیهان از این همه نفرت درونی به ستوه آمده است! او دیگر نه...
مجدد با سیلی عظیم جثه و سریع، زمان یک رویداد سابق را به یاد میآورد. سیلی که تمامی سازه های دل را میشکافد و به پراکندگی سوق میدهد. همه چیز از هم گسست... ستاره ها، سیاره ها، سحابی ها، به ذرات ریز که از آنها تشکیل شده بودند، بازگشتند.
زمان سوار برقی از سونامی رستاخیز شد و ذرات موجود با انفجار های حاصل از برخورد اجسام بزرگ، در خلاء کیهان گم میشدند و دور خود می چرخیدند.
و با سرعتی بی شمار و تعریف نشده از یکدیگر دور میشدند... گویی دیگر ذره ای نبود! همه از هم دور شده بودند و خلاء را بر وجود غالب کردند. با گذشت زمان، آن سونامی عظیم از صداهای فراطبیعی و ترسناک به سکوتی درونگرا تبدیل شد.
از سکوت، صدا پدیدار شد و از صدا سکوت؛
چه پایانی است این شروع!
و چه طلوعی است این غروب!
