ویرگول
ورودثبت نام
محمد مهدی قاضی طباطبایی
محمد مهدی قاضی طباطباییمهارت و تخصص من در حوزه بازاریابی است. هر روز به آموزش و یادگیری بیشتر در این حوزه می‌پردازم تا بتوانم بهترین نتایج را به دست آورم و از استراتژی‌های نوین بازاریابی بهره‌برداری کنم.
محمد مهدی قاضی طباطبایی
محمد مهدی قاضی طباطبایی
خواندن ۲ دقیقه·۶ روز پیش

39 روز جنگ؛ روزهایی که بیشتر دلِ هم را فهمیدیم

عکس تولید شده توسط AI
عکس تولید شده توسط AI

امروز که این متن را می‌نویسم، فکر می‌کنم بالاخره ویرگول دوباره در دسترس قرار گرفته است. حالا دیگر 39 روز از آغاز جنگ گذشته؛ 39 روزی که احتمالاً برای خیلی از ما شبیه هیچ‌وقتِ دیگری نبوده است.

لحظه شروع این جنگ همیشه در خاطرم می‌ماند. بعد از چهارراه جهان کودک، در نزدیکی میدان ونک، صدایی ترسناک در آسمان پیچید. ناخودآگاه همه سرها به سمت آسمان چرخید. چند لحظه بعد صدای «بوم» آمد… همان لحظه فهمیدیم که اتفاقی افتاده است. شاید خیلی‌ها حدس می‌زدند روزی جنگ شروع شود، اما هیچ‌وقت مطمئن نبودیم دقیقاً چه زمانی.

اولین کاری که کردم این بود که به مامانم زنگ زدم تا مطمئن شوم حالشان خوب است. وقتی صدایش را شنیدم، دلم کمی آرام گرفت.

بعد از آن، خیابان‌های شهر پر شد از ترافیک سنگین؛ مردمی که با عجله به سمت عزیزانشان می‌رفتند، یا دنبال فرزندانی بودند که صبح با امید به مدرسه رفته بودند. روزهایی که قرار بود با نزدیک شدن به عید، حال‌وهوای تعطیلی و شادی داشته باشند، ناگهان به روزهایی پر از استرس و نگرانی تبدیل شدند.

این روزها حال دل خیلی از ما شبیه هم شده است؛ دلشوره، نگرانی، خواب‌های ناقص و استرسی که مدام همراه‌مان است. گوش‌هایمان تیز شده برای شنیدن هر صدایی در آسمان، و مدام بین صفحه‌های مختلف خبر جابه‌جا می‌شویم، شاید خبری از امید پیدا کنیم؛ شاید نشانه‌ای از پایان این روزهای سخت.

بیش از هر چیز، این روزها بیشتر از قبل سراغ عزیزانمان را می‌گیریم. تماس می‌گیریم با کسانی که شاید نزدیک محل حادثه بوده‌اند، فقط برای اینکه مطمئن شویم سالم‌اند.

جالب است که در چنین روزهایی تازه می‌فهمیم چه آدم‌های زیادی در زندگی‌مان مهم‌اند؛ آدم‌هایی که شاید پیش از این کمتر بهشان فکر می‌کردیم، اما حالا دل‌نگرانشان می‌شویم و می‌فهمیم که ما هم برای آن‌ها مهم هستیم.

این روزها هم می‌گذرند؛ همان‌طور که روزهای سخت دیگر گذشته‌اند. شاید سخت باشند، حتی خیلی سخت، اما خواهند گذشت. ما می‌مانیم، با خاطرات و داغ‌هایی که هیچ‌وقت فراموش نمی‌شوند؛ مثل داغ دانش‌آموزان عزیز مینابی که احساس می‌کنم حتی در این روزها دلم برای آن‌ها هم تنگ شده و همیشه هم تنگ خواهد ماند.

در جنگ دوازده روزه نوشته بودم که شاید بهترین کار، کار کردن روی خودمان و ارتقای فردی باشد؛ اینکه تلاش کنیم بعد از پایان این روزها، آدم بهتری باشیم. اما راستش را بخواهید، این روزها دیگر دل و دماغ چنین توصیه‌ای را ندارم.

تنها چیزی که به ذهنم می‌رسد این است: اگر می‌توانیم، کنار هم باشیم. همدیگر را بیشتر درک کنیم. این روزها، ایران ما بیش از هر چیز به همدلی نیاز دارد.

بیایید کمی بیشتر با هم مهربان باشیم؛ با همسایه‌هایمان، همشهری‌هایمان، هم‌استانی‌هایمان و با همه هم‌وطنانمان.

پ.ن: این‌ها دل‌نوشته کسی است که حدود 39 روز نتوانسته چیزی بنویسد و بیشتر وقتش را صرف نگرانی برای اطرافیان و دوستانش کرده؛ کسی که با هر صدای «بوم»، دلش برای هم‌وطنانش فرو ریخته است.

جنگایراندلنوشتههمدلیزندگی
۹
۰
محمد مهدی قاضی طباطبایی
محمد مهدی قاضی طباطبایی
مهارت و تخصص من در حوزه بازاریابی است. هر روز به آموزش و یادگیری بیشتر در این حوزه می‌پردازم تا بتوانم بهترین نتایج را به دست آورم و از استراتژی‌های نوین بازاریابی بهره‌برداری کنم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید