ویرگول
ورودثبت نام
ماهی می‌نویسد
ماهی می‌نویسدبرای رهایی از فکر کردن ، می نویسم
ماهی می‌نویسد
ماهی می‌نویسد
خواندن ۲ دقیقه·۱۵ ساعت پیش

دختر کوچولو

یه دختر کوچولو تصور کنید ،یه دختر کوچولو که هیچ مشکلی با بقیه نداره .یا بهتر بگم بقیه هیچ مشکلی باهاش ندارن .نه با کسی دعوا میکنه نه داد میزنه و نه جیغ میکشه .مهربونه و با بقیه بازی میکنه .همیشه لبخند به لب داره و یه موقع های زیر لب برای خودش آواز میخونه .دنیایی خودش رو داره و دنیای خودش هیچ آسیبی به بقیه وارد نمیکنه .موهاش رو زیر کلاهش قایم میکنه و حتی بعضی روزها خودش هم زیر اون کلاه قایم میشه .بعضی روزا میشینه یه جا و بی سر و صدا فقط به درخت و آسمون نگاه میکنه .دختر کوچولوی ما فکر میکنه دنیا جادویه .میشینه و ابر ها رو نگاه میکنه و دنبال جادوگر قصه های که این شکل ها رو به وجود آورده میگرده .

اره دختر قصه‌ی ما برای هیچ کسی دردسری درست نمیکنه و شاید با خودتون فکر کنید چقدر عالی اون هیچ مشکلی نداره اما اون فقط با بقیه مشکل نداره و این به معنای این نیست که با هیچ مشکلی دست و پنجه نرم نمیکنه .

دختر کوچولوی غصه ‌ی ما بزرگ ترین مشکل رو با خودش حمل میکنه ،یعنی عدم توانایی گفتن نیاز هاش به دیگران عدم توانایی گفتن خواسته هاش و جنگیدن برای اون ها .این مشکل اون اول کوچولو بود درست مثل یه دونه عدس ولی هرچی دختر بزرگ تر شد مشکلم بزرگ تر شد .چون تا وقتی نتونی حرفی از خواسته هات بزنی کسی متوجه نمیشه که تو چی میخوای .

دختر فکر میکرد بقیه باید متوجه بشن چون خودش همیشه متوجه میشد .خودش میفهمید بقیه رو چی ناراحت یا خوشحال میکنه ،البته این به معنای همیشه درستکار بودن اون نبودم اما حداقل تلاشش رو میکرد که حتی وقتی کاری اشتباه میکنه عذرخواهی کنه ‌.اما متوجه نبودن که چی اون رو ناراحت میکنه چون هیچ وقت بیانش نکرده بود .

اره این داستان دختر کوچولویی که همه بهش میگن مهربونه اما هرچی بزرگ تر میشه از یه نفر بیشتر بیزار میشه و اون خودشه .چون حواسش به همه هست به جز اون .

دخترقصهداستان
۲
۲
ماهی می‌نویسد
ماهی می‌نویسد
برای رهایی از فکر کردن ، می نویسم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید