
علی مصفا و لیلا حاتمی زوج گوگولی و باحالی هستند. خیلی وقت ها می شود که کنار هم بازی میکنند و نقش همسر یا عاشق و معشوق را بازی می کنند در کنار هم. لیلا حاتمی را نه خیلی ولی دوست دارم. چهره اش فرانسوی طور است کمی و یک آرامش و ملاحت خاصی در صحبت کردنش وجود دارد.
فیلم در رشت می گذرد. لیلا حاتمی که در فیلم اسمش گیله گل است از فرانسه به شهرش رشت بر میگردد. برای پیدا کردن گمگشته ای شاید. برای باز یادآوری خاطراتش. حلقه ی مفقوده ای در گذشته اش شاید. فضای فیلم لبریز است از حال و هوای رشت و باران و گیلکی صحبت کردن و فرانسوی حرف زدن که خیلی وقت ها فرق گیلکی و فرانسوی را آدم نمی فهمد. البته چون مدتی فرانسوی خوانده ام می گویم. وگرنه ما را چه به اظهار نظرهای اینطوری.
البته کارگردان از دستی یک سری آهنگ های خارجی با ضرب آهنگ خارجی را آورده و رویش با زبان گیلکی خوانده اند. برای همین سخت است بفهمیم فرانسوی می گوید یا گیلکی. آخر گیلکی هم گویش است و تنها بعضی کلماتش را می فهمیم. علی مصفا یا همان پسر فیلم خیلی عاشق است. و در طول فیلم همش سر راه دختر قرار می گیرد. و در ایام نبودن دختر میبینیم که پیش مادر دختر-حورا خانوم- می آمده و به ایشان رسیدگی میکرده. عاشقانه ی جالبی بود. پیشنهاد می شود.
نمره ی من به فیلم 7.5 از 10
پی نوشت 1: اگر فکر کردین پی نوشت مهم تر نیست از خود موضوع اصلی اشتباه کردین. پی نوشت های من متن زندکی هستن. این معرفی فیلم ها حاشیه ش
پی نوشت 2: سوار مترو شدم. رفتم رو اون سکوی آخر واگن نشستم. داشتم تلفن حرف میزدم با کسی. یهو یک یاروی سبیل از بناگوش در رفته ای که بهش میخورد قصاب باشد یا از پای چوبه ی دار آمده باشد آنجا نشسته باشد پرید به من که اینجا فضای عمومی ست و تلفن صحبت نکن. من هم که کلا اهل تنش نیستم و خب ازین بنده خدا که شبیه سگ های بول داگ هم بود حسابی ترسیده بودم پاشدم و رفتم وسط واگن و به حرف زدنم ادامه دادم و به رفیقم که او از آن آدم های عشق تنش و اهل دعواست گفتم اینطور شده.
گفت اگر من بودم جرش میدادم. و من که دیده ام واقعا خدا نکند کسی پا روی دمش بگذارد. واقعا ترسناک میشود و زمین و زمان را جر میدهد. برعکس من که اصلا دنبال دعوا و تنش نیستم. حوصله ی کشمکش و رد و بدل کردن جواب را ندارم.
ملت اعصابشان درگیر است. امروز صبح فرودو را زده بودند و گفتم با خودم که طرف شاید اعصابش تحت شعاع باشد. شاید با زنش دعوا داشته. و هزار شاید دیگر. خیلی سر به سر مردم نمیگذارم و سعی میکنم پا روی خودم بگذارم و بگذرم.
پی نوشت 3: چرا قسمت جدید تاسیان نیامده؟ داشتم نگاه میکردم ها ..
پی نوشت 4: گاهی این فیلتر شدن ها یک وقت زیاد در زندگی آدم ایجاد می کند. دوست دارم روزی یک فیلم ببینم. معرفی اش را بنویسم و برای شما بگذارم. البته کتاب هم بیشتر باید بخوانم. از تلگرام و اینستاگرام چیزی در نمی آید.
پی نوشت 5: سید خانوم هم که کتاب چاپ کرده اند. من این استعداد را درشان میدیدم. بعضی سلسله مطالبشان را که میخواندم میگفتم باید چاپشان کنید. واقعا نویسنده ی خوب و طنازی هستند. یعنی فقط طنز نیست نوشته هایشان . از جنس زندگی ست که شیرینی طنز را هم قاطی اش میکنند. البته این کتابشان در مورد شهداست و فکر کنم فوق العاده شده باشد. دنبالش هستم که بخرم و بخوانمش. معمولا کتاب های دوستان نویسنده ام را میخرم و میخوانم و نگه میدارم. توی کتابخانه ام چهار پنج تا کتابی هست.
پی نوشت 6: فردا میخوام بشینم یک قسمت دیگه از حیوانات شگفت انگیز رو ببینم. چقدر به جادو نیاز دارم برای گذروندن این روزا ..
پی نوشت 7: واقعا هوای شرجی کلافه م میکنه. نمیدونم کی نفرین کرده مشهد رو که تابستوناش شرجی شدن .. بابا ما خودمون رو با هوای خشک مشهد وفق داده بودیم ! ایییش .. اااه
پی نوشت 8: مشهد شبا صدای پدافند میاد. میگن ریزپرنده میزنن. ولی خداروشکر تا حالا بمبی چیزی منفجر نکردن. برای سلامتی همه ی حافظان جان مردم صلوات بفرستین.
پی نوشت 9: یکی از سخت ترین حرکتای باشگاه. بارفیکس رفتنه. ویژن گذاشتم برای خودم که تا آخر سال چند تا بارفیکس ایستاده بتونم بزنم. فعلا دارم بارفیکس نشسته میزنم. برای اینکه بتونم شنای سوئدی کامل بزنه کلی شنا سوئدی نصفه زدم تا یک روز بالاخره امتحان کردم دیدم میتونم شنا سوئدی کامل برم. واقعا رسیدن به اهداف در گروی تداومه ... کتاب اثر مرکب رو بخونین. حرف جالبی میزنه !
پی نوشت 10: فضانورد اقیانوسا کجایی؟ این همه پی نوشت مینویسم نیستی بگی که من فقط پی نوشت هارو خوندم .. :))
پی نوشت 11: برای سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زمان صلوات بفرستین. برای پایان و پیروزی در جنگ و سلامتی مردممون هم یک صلوات دیگه بفرستین.
پی نوشت 12: چون هر روز دارم پست مینویسم. برای اینکه حروم نشه ، لینک پستایی که اخیرا گذاشتم هم میزارم براتون که اگر دوست داشتید بخونید: