ویرگول
ورودثبت نام
mahsakashmiri3
mahsakashmiri3هر روحی به شیوه‌ی خودش بیدار می‌شود، و روح من، از زبان واژه‌ها سخن می‌گوید.
mahsakashmiri3
mahsakashmiri3
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

خودت رو در آغوش بکش

خودت رو بپذیر
خودت رو بپذیر

خودم را در آینه می‌بینم...

زخمی تاریک، با چشمانی خاموش و لب‌هایی که دیگر حرفی برای گفتن ندارند.

در هر نگاه، صدای شما را می‌شنوم.

در هر تصویر، ردّی از شما را می‌بینم.

میان شما و خودم گم شدم... و حالا حتی با خودم غریبه‌ام

گم شده در آیینه
گم شده در آیینه

آن عشق، آن قدرت... کجا رفت؟

قلبم میان دستانم است. اگر این قلب من است، چرا عشقش را احساس نمی‌کنم؟

اگر این ذهن من است، چرا افکار خودم را ندارم؟

نمی‌دانم کجا بروم،

اما می‌دانم باید بایستم.

قلب مسیر شناخت درون
قلب مسیر شناخت درون

به آینه نزدیک می‌شوم، تا عمیق‌تر شوم.

آینه می‌شکند، و سکوت، تنها صدایی‌ست که با من می‌ماند.

در همان لحظه، موجی از صدا، از درونم می‌خیزد...

فکر می‌کنم دیگر نمی‌خواهم فرار کنم.

می‌خواهم روبه‌رو شوم.

شکستن آینه ای که واقعیت تو را نشان نمی دهد
شکستن آینه ای که واقعیت تو را نشان نمی دهد

دیگر نمی‌خواهم در مرداب بمانم.

دیگر نمی‌خواهم در جنگل‌های سرد و تاریک سرگردان باشم.

در اوج تاریکی می‌ایستم،

مشعلی از آگاهی در دستانم،

شنلی از باور بر تنم،

و شمشیری از ایمان در قلبم.

سوار بر اسبی از نور، نزدیک می‌شود...

چشمانش تیز، پر از درد، پر از آشنا بودن.

می‌دانم او کیست.

او من است.

منِ تنها، منِ زخمی، منِ فراموش‌شده.

رویارویی با خود آسیب‌دیده ات
رویارویی با خود آسیب‌دیده ات

نور وجودم او را می‌بلعد،

تاریکی آرام می‌شود،

و من، او را می‌پذیرم.

می‌دانم چقدر نادیده‌اش گرفتم.

چقدر از او دور شدم ،

با انکار، با مقایسه، با بی‌مهری.

اما حالا، آغوشم را برایش باز می‌کنم.

آشتی با خودت
آشتی با خودت

خودم را از برچسب‌ها رها می‌کنم،

از قضاوت‌ها، از صدای دیگران.

یاد می‌گیرم به افکارم ایمان داشته باشم،

به خودم، همان‌گونه که هستم.

حتی اگر تنها شوم...

تنهایی‌ام زیباست.

زیرا در سکوتِ آن،

خودِ واقعی‌ام را می‌بینم.

❤️
❤️
خودشناسیروانشناسیتوسعه فردیسلامت روانداستان
۳
۲
mahsakashmiri3
mahsakashmiri3
هر روحی به شیوه‌ی خودش بیدار می‌شود، و روح من، از زبان واژه‌ها سخن می‌گوید.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید