ویرگول
ورودثبت نام
مریم عسگرپور
مریم عسگرپور
مریم عسگرپور
مریم عسگرپور
خواندن ۱ دقیقه·۴ روز پیش

.: •۱• نــیـــــ👶ـــــنی

پریروز رفتم خونه دخترخاله ام دوستاشم اونجا بودن وایی یه دختر خوش سرزبون با موهای پسرونه و دامن سفید اومد جلوم داشتم کفشارو جفت می کردم با اون زبون شیرینش گفت مال داداشمه دشت نزن 🥰

با این جمله قبودی افتاد تو دلم کلی رفتم باهاش بازی کردم تا توپمون رفت زیر مبل با دستش رفت برداره نتونست همونجا زیر مبل چرخید با پاهاش برداره 🤣🤣🤣 ور پریده نمی دونم چطوری به ذهنش رسید.

اونجوری ام موفق نبود اومد بیرون منو یه نگاهی کرد گفت من زیر مبل جا نمیشم تو بردار 😏 جوجه همین الان چرخیدی زیر مبل 🤣🤣 بچه ها خیلی موجودات نازین

از اونجا اومدم داشتم کلیپ رزمی نگا می کردم به دخترم نشون بدم که یکهو دیدم دو تا فنچ پنجاه سانتی دادن مبارزه می کنن تا همین الانش پنجاه بار نگاش کردم. حیف اینجا نمیشه کلیپ گذاشت به شمام نشون میدادم.

دیروزم رفتم باشگاه دخترم جلسه اولیا دختر خواهر شوهرم رقیه اونجا بود من بهش می گم گوگولو وای نمکه بچه، زبون آدم ده ساله رو دار، وزه ای برای خودش.

کل مدت کنار من بود گازش گرفتم بوسیدم دعواکردیم وای الانم ایکاش بود گاز می گرفتمش. یکی از مامانا گفت ولش کن بچه رو من جای اون بودم نگاتم نمی کردم 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

هر وقت دیدین بچه ای دیگه تو شهرمون نیست بدونین خدا باهامون قهر کرده بهترین و بزرگترین نعمت رو زمینن

بچهخاطرهروزمرگیدلنوشته
۱
۰
مریم عسگرپور
مریم عسگرپور
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید