
اختلال عاطفی-عصبی یکی از مفاهیم مهم در روانشناسی امروز است که به رابطهی پیچیدهی میان هیجانهای انسانی و عملکرد سیستم عصبی اشاره دارد. بسیاری از افراد علائمی مانند اضطراب مزمن، نوسانات شدید خلقی یا خستگی روانی را تجربه میکنند، بدون آنکه بدانند ریشهی این نشانهها میتواند در یک اختلال عاطفی-عصبی نهفته باشد.
در این اختلال، مسئله فقط «احساس بد» نیست؛ بلکه ناتوانی سیستم عصبی در تنظیم درست هیجانهاست. به همین دلیل، فرد ممکن است واکنشهایی شدیدتر یا ضعیفتر از حد معمول به رویدادهای زندگی نشان دهد.
برخلاف نگاههای قدیمی، اختلال عاطفی-عصبی نه صرفاً روانی است و نه صرفاً جسمی. این اختلال در نقطهی تلاقی مغز، سیستم عصبی خودکار و تجربیات هیجانی شکل میگیرد. استرسهای مزمن، تروماهای حلنشده و الگوهای نادرست تنظیم هیجان، همگی میتوانند زمینهساز آن باشند.
سیستم عصبی برخی افراد برای مدت طولانی در حالت هشدار باقی میماند؛ حالتی که بدن را آمادهی خطر میکند، حتی زمانی که خطری وجود ندارد. این وضعیت در بلندمدت باعث فرسودگی روانی و جسمی میشود.
نشانههای اختلال عاطفی-عصبی بسیار متنوعاند و همین موضوع تشخیص آن را دشوار میکند. از جمله نشانههای رایج میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
نوسانات شدید خلقی
احساس اضطراب یا غم مداوم بدون علت مشخص
خستگی، اختلال خواب یا تنش بدنی
علائم جسمی مانند تپش قلب یا مشکلات گوارشی
احساس بیحسی عاطفی یا گسست از خود
بسیاری از افراد سالها با این علائم زندگی میکنند و آنها را بخشی از شخصیت خود میدانند، در حالی که این نشانهها قابل درک و درماناند.
اگرچه اختلال عاطفی-عصبی میتواند با اضطراب یا افسردگی همزمان باشد، اما یکسان نیست. در اضطراب تمرکز بر نگرانی است و در افسردگی بر کاهش انرژی و امید؛ اما در اختلال عاطفی-عصبی، مشکل اصلی تنظیم هیجان توسط سیستم عصبی است.
برخی رویکردهای نوین روانشناسی بر این باورند که بدون توجه به بدن و سیستم عصبی، درمان این مشکلات ناقص خواهد بود.
سالهای ابتدایی زندگی نقش مهمی در شکلگیری سیستم عصبی دارند. کودکانی که در محیطهای ناایمن، پرتنش یا غیرقابل پیشبینی رشد میکنند، اغلب یاد میگیرند احساسات خود را سرکوب یا بیشفعال کنند.
این الگوها در بزرگسالی میتوانند به شکل اختلال عاطفی-عصبی ظاهر شوند؛ جایی که فرد یا از احساساتش جدا میشود یا در آنها غرق میگردد. این وضعیت نشانهی ضعف نیست، بلکه نتیجهی سازگاریهای قدیمی مغز است.
خودتشخیصی در این حوزه میتواند گمراهکننده باشد. تشخیص اختلال عاطفی-عصبی نیازمند بررسی همزمان نشانههای روانی، جسمی و تاریخچهی هیجانی فرد است. روانشناسانی که با رویکردهای عصبمحور کار میکنند، معمولاً به الگوهای تنظیم هیجان و واکنشهای بدنی توجه ویژه دارند.
این نگاه جامع کمک میکند که مشکل صرفاً برچسبگذاری نشود، بلکه بهدرستی فهم شود.
درمان اختلال عاطفی-عصبی معمولاً ترکیبی از رواندرمانی و کار با بدن است. هدف درمان، حذف احساسات نیست، بلکه ایجاد تعادل میان روان و سیستم عصبی است.
روشهای درمانی میتوانند شامل:
آموزش تنظیم هیجان
افزایش آگاهی بدنی
اصلاح الگوهای دلبستگی
کاهش برانگیختگی مزمن سیستم عصبی
در این مسیر، تغییرات تدریجی اما پایدار رخ میدهند.
اختلال عاطفی-عصبی به ما یادآوری میکند که احساسات دشمن ما نیستند؛ آنها پیامهایی از سیستم عصبیاند. شناخت این اختلال کمک میکند تا بهجای سرزنش خود، به درک عمیقتری از روان و بدن برسیم.
نگاههای علمی و انسانی نشان میدهند که سلامت روان از مسیر آگاهی، تنظیم هیجان و ارتباط دوباره با بدن میگذرد.
اختلال عاطفی-عصبی پایان راه نیست؛ نقطهی شروع فهمی عمیقتر از خود است.