یک روز در کلاس اقتصاد، معلم با صدای جدی گفت:
«پول ریشهٔ بیشتر بدبختیهای دنیاست.
آدم خوب کسی است که اصلاً دنبال پول درآوردن نباشد.»
چند دانشآموز سر تکان دادند.
بین آنها پسری به نام حمید هم بود.
حمید از آن روز به بعد وقتی به آینده فکر میکرد، با خودش میگفت:
«اگر بخواهم پول دربیاورم، یعنی آدم بدی هستم.»
کمکم انگیزهاش کم شد.
نه دنبال مهارت رفت،
نه برای ساختن آینده تلاش جدی کرد.
سالها گذشت.
یک روز حمید برای تعمیر یخچال خانه به یک تعمیرکار جوان مراجعه کرد.
آن جوان با دقت کار میکرد، مودب بود و قیمت منصفانه گرفت.
حمید پرسید:
«چطور این کار را یاد گرفتی؟»
جوان گفت:
«سالها تمرین کردم.
میخواستم هم به مردم کمک کنم، هم زندگی آبرومندی بسازم.»
حمید لحظهای سکوت کرد.
ناگهان فهمید چیزی که سالها باور کرده بود نیمهٔ حقیقت بوده است.
مشکل دنیا همیشه پول نیست.
مشکل وقتی شروع میشود که پول بدون کار، بدون انصاف و با حرص جمع شود.
اما پولی که از کار، مهارت و خدمت به دست بیاید،
میتواند زندگی بسازد، مشکل حل کند و حتی به دیگران کمک کند.
آن روز حمید فهمید اشتباه بزرگی را دیر فهمیده است.
درس کوتاه:
پول به خودی خود بد نیست؛
آنچه خطرناک است حرص، بیانصافی و ثروت بدون کار است.