ویرگول
ورودثبت نام
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزادهبه نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
خواندن ۱ دقیقه·۱۶ روز پیش

داستان «حرفی که نگفته ماند»

لیلا همیشه به خودش می‌گفت:

«در یک رابطهٔ سالم باید همه چیز را گفت.»

یک شب، او و همسرش حمید به یک مهمانی رفتند.

در راه برگشت، لیلا در دلش از چند رفتار کوچک حمید ناراحت بود.

با خودش گفت:

«باید همین حالا بگویم.

صداقت یعنی پنهان نکردن هیچ چیز.»

اما وقتی به حمید نگاه کرد، دید خیلی خسته است.

تمام روز سر کار سختی داشته.

چند ثانیه سکوت کرد.

می‌توانست همان لحظه شروع کند به گفتن همهٔ دلخوری‌های کوچک.

اما چیزی در ذهنش گفت:

«آیا گفتن این حرف‌ها الآن چیزی را بهتر می‌کند؟»

لیلا سکوت کرد.

فردای آن روز، وقتی هر دو آرام‌تر بودند،

لیلا با لحنی ملایم گفت:

«دیشب چند چیز کوچک اذیتم کرد،

می‌خواهم فقط درباره‌اش حرف بزنیم.»

حمید با حوصله گوش داد.

نه دعوایی شد، نه دلخوری بزرگی.

بعد از صحبتشان، حمید لبخند زد و گفت:

«خوب شد امروز گفتی.

دیشب اگر می‌گفتی احتمالاً بحث می‌شد.»

لیلا آن روز فهمید:

گفتن حقیقت مهم است،

اما زمان و شیوهٔ گفتنش گاهی مهم‌تر است.

درس کوتاه:

صداقت یعنی حقیقت را درست و به‌جا بگوییم؛

نه اینکه هر فکر کوچکی را بی‌فکر و بی‌موقع بیان کنیم.


اگر این نوع نوشته‌ها برات الهام‌بخشه،

در Threads با من همراه شو:

@mehdimdzh_prism

و برای مطالب کامل‌تر و آرشیو نوشته‌ها در روبیکا:

@mindprism

رابطهصداقتگفتگودرس زندگیداستان کوتاه
۹
۰
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
به نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید