
سهراب سردبیر یک خبرگزاری محلی بود. در بحبوحهی سیل ویرانگر، گزارش محرمانهای به دستش رسید: سد اصلی شهر تا ۲۴ ساعت آینده تاب نمیآورد. وحشت اولیه به او نهیب زد که «مردم باید فوراً باخبر شوند!» او دستش را روی دکمهی انتشار «خبر فوری» گذاشت.
اما در همان لحظه، فرماندار با او تماس گرفت: «سهراب، اگر الان خبر را پخش کنی، مردم هراسان به خیابانها میریزند. جادهها در عرض یک ساعت قفل میشوند؛ نه آمبولانسها میتوانند برسند، نه نیروهای امدادی. ما به این ۲۴ ساعت نیاز داریم تا مسیرهای خروج را باز کنیم و مردم را منظم تخلیه کنیم. اگر الان بگویی، هزاران نفر در ترافیک مرگبار گرفتار میشوند.»
سهراب دچار تضاد شد. در ذهنش «رسالت شفافیت» با «واقعیت دردناک» در حال جنگ بود. او متوجه شد که انتشار حقیقت در آن لحظه، نه تنها کمکی نمیکند، بلکه به مثابه ایجاد یک قتلعام ناخواسته است. او با سنگینی تمام، تصمیم گرفت ۲۴ ساعت سکوت کند.
آن روز سختترین روز زندگیاش بود. اما با آن تأخیر حسابشده، امدادگران توانستند مسیرها را مدیریت کنند و وقتی سد شکست، شهر تقریباً خالی شده بود. سهراب فهمید که گاهی حقیقت، نه یک ارزش مطلق، بلکه ابزاری است که باید زمان استفاده از آن را هوشمندانه درک کرد.
گاهی انتشار بیموقع حقیقت، «بدترین انتخاب» است.
در شرایط بحرانی، «اصل کمترین آسیب» حکم میکند که گاهی با سکوت موقت، از وقوع یک فاجعهی انسانی جلوگیری کنیم تا فرصت نجات حفظ شود.
#اخلاق_در_بحران #مسئولیت_اجتماعی #تصمیمگیری_راهبردی #حقیقت_و_مصلحت #مدیریت_بحران
اگر این نوع نوشتهها برات الهامبخشه،
در Threads با من همراه شو:
@mehdimdzh_prism
و برای مطالب کاملتر، نسخههای صوتی و آرشیو نوشتهها در روبیکا:
@mindprism