
رضا چند سال بود با همسرش زندگی آرامی داشت.
اختلافهای کوچک بود، اما رابطهشان بر پایه اعتماد جلو میرفت.
در محل کار، همکار جدیدی آمد؛ سارا.
پر انرژی، خوشصحبت و توجهبرانگیز.
کمکم رضا فهمید دلش بیدلیل بیشتر سمت او میرود.
از حرف زدن با او خوشش میآمد.
پیامهای کوتاه کاری تبدیل شد به گفتوگوهای طولانیتر.
یک شب که از اداره برمیگشت، در ماشین نشست و به خودش فکر کرد.
با خودش گفت:
«چرا این اتفاق افتاده؟»
بعد فهمید چیزی عجیب رخ نداده.
گاهی ذهن و احساس انسان به طور طبیعی به آدم تازهای واکنش نشان میدهد.
اما همینجا نقطهٔ تصمیم است.
رضا گوشی را برداشت و پیام نیمهنوشتهای که برای سارا آماده کرده بود پاک کرد.
فردای آن روز هم سعی کرد ارتباطش را کاملاً در حد کار نگه دارد.
کمتر تنها میماند، کمتر حرف شخصی میزد.
چند هفته بعد آن هیجان اولیه کم شد.
و رضا فهمید اگر آن چند قدم اول را برمیداشت، شاید چیزی را از دست میداد که سالها برای ساختنش زحمت کشیده بود.
او فهمید احساس ممکن است ناگهان بیاید، اما رفتار همیشه انتخاب ماست.
درس کوتاه:
احساسات ناگهانی طبیعیاند؛ ارزش انسان در انتخابی است که برای حفظ تعهدش میکند.
#تعهد #انتخاب #رابطه #مسئولیت #بلوغ_فکری
اگر این نوع نوشتهها برایت الهامبخش است،
در Threads با من همراه شو:
@mehdimdzh_prism
و برای مطالب کاملتر، نسخههای صوتی و آرشیو نوشتهها در روبیکا:
@mindprism