میدوری·۱۷ روز پیشدر باب پذیرش و یا استامینوفندر راه رسیدن به خانه، دو تا بستنی خریدم و یک چسب پهن شیشهای. آخر به نظرم میرسید چسبهای کاغذیای که پدرم به پنجرهها زده بود بیش از حد سس…
میدوری·۱۷ روز پیشدر باب پذیرش و یا استامینوفنروز اول:در راه رسیدن به خانه، دو تا بستنی خریدم و یک چسب پهن شیشهای. آخر به نظرم میرسید چسبهای کاغذیای که پدرم به پنجرهها زده بود بیش…
میدوری·۱ سال پیششب سیزدهم-دربارهی انواع صلح و حفرههای سیاهی که چشم دارند.روایت روز:بلافاصله که از خواب بیدار شدم گوشی را باز کردم. آتشبس خواب بود یا واقعیت؟ دو تا موشک زده بودیم. لرزیدم. اول ما زدیم یا اول آنها؟…
میدوری·۱ سال پیششب دوازدهم-در میان سیرکبالأخره بعد از چند روز به توییتر و اینستاگرام دسترسی پیدا کردم. به سرعت نوشتهها را آپلود کردم. شروع کردم به خواندن اخبار.قرار بود عصری با…
میدوری·۱ سال پیششب یازدهم- دربارهی لغتنامه، معنی کلمات و شیوههای داستاننویسیروایت روز:در مورد نوشتن همیشه میگویند، شروع و پایان متن مهم است. و یا در مورد قطعهای موسیقی. یا هر اثر هنریای که روندی خطی دارد. یکی از…
میدوری·۱ سال پیشروایت شب دهم-دربارهی یک زندگی معمولیصبح برگشتیم خانه. برگشتیم تهران. خلوت و ساکت است. بیش از حد خلوت و ساکت. اطراف خانهمان شنیده بودم چند جایی را زدهاند اما توی مسیر چشمم به…
میدوری·۱ سال پیشروایت شب نهم-دربارهی رازها و چیزهایی که نمیدانیم (یا: آیا من برای تو یک شوخی هستم؟)فتاده تخته سنگ آنسوی تر ، انگار کوهی بودو ما اینسو نشسته ، خسته انبوهی زن و مرد و جوان و پیر همه با یکدیگر پیوسته ، لیک از پایو بازنجیراگر…
میدوری·۱ سال پیشروایت شب هشتم-صداهایی که رهایت نمیکنند-سلاخ خانهی شمارهی پنج رو خوندی؟-آره.-بمبارون درسدن بود؟-خب؟-همهاش اون توی ذهنم میاد. کوه کوه جنازه. بوی گوشت سوخته... ما هم اونجوری می…
میدوری·۱ سال پیشروایت شب هفتم-استفاده از صنعت ادبی استعاره برای جنگروایت شب هفتم:دیروز عصر ما خانه را به مقصد جایی حوالی کرج ترک کردیم. همچنان اینترنت ندارم. و خبری از دنیای بیرون. میگویند بیخبری، خوش خبر…
میدوری·۱ سال پیشروایت شب ششم- دربارهی انواع میهنپرستی و بدبختی و خوشبختیهمهی کشورهای خوشبخت، شبیه یکدیگرند؛ اما هر کشور بدبخت، بدبختی خاص خودش را دارد.تولستوی دیشب شب ششم بود. هنوز یک هفته هم نشده. و زمان، طول…