ویرگول
ورودثبت نام
مردی که می‌نویسد
مردی که می‌نویسدمی‌نویسم، می‌سُرایم... فلسفه می‌خوانم؛ می‌اندیشم؛ به‌پرواز درمی‌آیم... جهانی که من می‌بینم، کاملا با جهانی که تو می‌بینی متفاوت است. زبان و ادراک و نگاهِ ما باهم تفاوت‌های عمیقی دارد.
مردی که می‌نویسد
مردی که می‌نویسد
خواندن ۱ دقیقه·۳ ماه پیش

اندر وصف «تنهایی»

«تنهایی» دردِ بدیست اگر یک تنهاییِ تحمیلی باشد، نه انتخابِ خودت؛ و این دقیقا چیزیست که من بدان مبتلا هستم و شاید هم همین‌ تنهایی‌هاست که ما را به نگاشتن و سرودن وامی‌دارد!

بدترین نوع تنهایی، آنست که بخواهی تنهایی‌ات را با کسی تقسیم کنی و در این کار موفق نباشی؛ نه اینکه تو توانمند نبوده‌ای، بلکه بخاطر اینکه طرفِ دیگر نمی‌تواند اصلا مفهوم «تقسیم تنهایی» را درک بکند. اینجاست آدم احساس می‌کند علاوه بر تنهایی خودش، تنهایی‌های یکی دیگر را نیز به‌دوش می‌کشد.

تنهایی به «تنها ماندن» نیست؛ بلکه معنای تنهایی اینست که کسی را پیدا نکنی که از زیبایی پائیز با او سخن بگویی؛ کسی را نداشته باشی که درباره‌ی باران پائیزی، درباره‌ی برگ‌های خزان حرفی با او بزنی! تنهایی اینست که کسی را نداشته باشی که با تو از یک پنجره به دنیا نگاه بکند! این حقیقتا بدترین‌نوع تنهاییست. من که خسته‌ام از این نوع تنهایی!

چه «تنها»هایی که «تنها» نیستند و چه «در جمع‌نشسته‌»هایی که تنهایند.

تنهاییپاییزباران
۶
۶
مردی که می‌نویسد
مردی که می‌نویسد
می‌نویسم، می‌سُرایم... فلسفه می‌خوانم؛ می‌اندیشم؛ به‌پرواز درمی‌آیم... جهانی که من می‌بینم، کاملا با جهانی که تو می‌بینی متفاوت است. زبان و ادراک و نگاهِ ما باهم تفاوت‌های عمیقی دارد.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید