ویرگول
ورودثبت نام
آقا معلم
آقا معلمنوشته های یه معلم دور افتاده ...
آقا معلم
آقا معلم
خواندن ۱ دقیقه·۱۵ روز پیش

داستان ترسناک آلبوم عکاسی

بعد از اینکه مادربزرگش رو از دست داده بود خیلی کم به خونه اش رفت و آمد می کردن. فقط هر ازگاهی برای سر زدن به خونه و اینکه ببینن همه چی سر جاش هست یا نه. یه روز نگار که تنهایی و بعد از مدرسه رفته بود به خونه مادربزرگش سر بزنه، بعد از کمی چرخ زدن تو خونه و نگاه کردن به این طرف و اون طرف یه چمدون قدیمی که گوشه ی اتاق مادربزرگش بود توجهش رو جلب کرد. وقتی بازش کرد چند دست لباس قدیمی که بوی عطر مادربزرگشو می داد و همین که بو رو شنید اشک از چشماش جاری شد. بین وسایل یه آلبوم عکاسی بود که با نخ محکم بسته شده بود و بیشتر از 10 تا گره داشت.

نگار آلبوم عکاسی رو برداشت و با خودش برد. وقتی رسید خونه به خانواده اش گفت که یه آلبوم پیدا کردم ولی کلی گره داره. پدر و مادرش اولش عصبی شدن که چرا به وسایل مادربزرگ دست زدی ولی وقتی آلبوم رو دیدن تعداد گره ها براشون عجیب اومد و عصبانیتشون یادشون رفت. نگار یه چاقو آورد و شروع کردن به پاره کردن نخ ها گره ها، اولین گره که باز شد همشون یه حالت عجیبی پیدا کردن و یهویی تو آشپزخونه یه لیوان افتاد و شکست. حس عجیبی داشتن و انگار یه چیزی نمی خواست اون گره ها باز بشه
نگار و خانواده اش آلبوم رو گذاشتن توی گاوصندوق تا جاش امن باشه و بعدا دوباره بذارن سر جاش

چند روز گذشت و آلبوم عکاسی از یادشون رفت ولی هر ازگاهی اتفاقات عجیب و غریبی توی خونشون می افتاد. شکستش وسایل شیشه ای، باز شدن پنجره ها و صدا های عجیب و غریبی که می اومد. یه روز که نشسته بودن سر میز غذاخوری ...

ادامه

داستانداستان ترسناکترسناکداستان کوتاهداستان کوتاه ترسناک
۵
۰
آقا معلم
آقا معلم
نوشته های یه معلم دور افتاده ...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید