آقا معلم·۷ روز پیشداستان غمگین مادربعد از مرگ شوهرش خیلی سختی کشیده بود. شوهرش تو یه شرکت کار میکرد و با حقوقش به زور می تونست کرایه خونه رو بده و برای ادامه زندگی و خرید نیا…
آقا معلم·۹ روز پیشداستان ترسناک شهر متروکهبعد از کلی تلاش بالاخره تونسته بود دوربین مورد علاقه اش رو بخره، از بچگی به عکاسی علاقه داشت و با هر تلفن جدیدی که می خرید کلی عکس می گرفت.…
آقا معلم·۱۱ روز پیشداستان غمگین دو نوازندهبعد از ازدواج تونسته بودن به آرزوشون برسن، دو تا نوازنده که شهر به شهر میگشتن و هر کجا که دوست داشتن آهنگ های مورد علاقشون رو می نواختن و پ…
آقا معلم·۱۴ روز پیشداستان ترسناک پادکست سیاهبعد از چند بار آزمون بالاخره تو یه شرکت استخدام شده بود. تو همون چند روز اول با همکاراش صمیمی شدن و هنوز هفته دوم کامل نشده بود که یه گروه…
آقا معلم·۱۷ روز پیشداستان عاشقانه عشق اولتازه به اون محله اومده بودن و هیچ دوستی نداشت. بیشتر وقتش رو تو خونه می گذروند و با اسباب بازی هاش بازی میکرد.یه روز تو خونه نشسته بود که ی…
آقا معلم·۱۸ روز پیشداستان غمگین آخرین پیامهمون ماه اول دانشگاه با هم آشنا شده بودن، با اینکه دوستاش بهش گفته بودن ترم اول رو بیخیال دوست پسر و رابطه و اینا شو ولی گوش نکرده بود.تو گ…
آقا معلم·۱۹ روز پیشداستان ترسناک شماره ناشناسوقتی فهمید تو رشته ای که آرزوش رو داشت قبول شده سر از پا نمی شناخت. سال های زیادی تلاش کرده بود و بالاخره رشته و داشنگاه مورد علاقه اش رو ب…
آقا معلم·۲۱ روز پیشداستان عاشقانه سفری که به عشق رسیدبا عجله کوله پشتی شو برداشت و به سمت ترمینال حرکت کرد، با خودش می گفت باز خوبه کوله ام رو از دیشب آماده کرده بودم وگرنه اتوبوس از دست می رف…
آقا معلم·۱ ماه پیشداستان غمگین دوچرخه زنگ زدهوقتی فهمید بچه شون قراره پسر باشه انگار دنیا مال اون شده بود، از شدت خوشحالی نمیدونست چیکار کنه، به همه ی دوستا و فک و فامیلش زنگ میزد و به…
آقا معلم·۱ ماه پیشصدای خندهتابستون سال ۹۸ بود، ساعت ۹ شب پدرم گفت برو پیش راننده تراکتور که داشت رو زمینمون کار میکرد و براش چایی ببر، فلاسک پر کردم و با موتور رفتم پ…