
امیر و سارا که بعد از ازدواجشون دنبال خرید خونه بودن، به پیشنهاد یکی از دوستاشون یه خونه تو یه محله نسبتا قدیمی پیدا کرده بودن. خونه بزرگ بود و حیاط هم داشت فقط یکم کهنه ساخت بود و با پولی که اونا داشتن اونجا خیلی براشون مناسب بود. تنها ایرادی که داشت محله زیاد امن نبود و باید حتما دوربین مداربسته نصب می کردن و قفل و کلید جدید می خریدن.
چند هفته ای از اومدنشون به اون خونه می گذشت ولی هنوز دوربین نصب نکرده بودن و قفل های قدیمی رو در بود. یه روز که هر دوتاشون رفته بودن بیرون یکی از همسایه ها زنگ زد که یه نفر تو حیاط خونتون هست. مهمون دارید؟
امیر و سارا هم گفته بودن نه و سریع برگشته بودن ولی چون همسایه داد و بیدار راه انداخته بود اونی که رفته بود تو خونشون فرار کرده بود و نتونسته بود کاری انجام بده و چیزی برداره. همون روز امیر رفت سراغ قفل جدید و نصاب دوربین مداربسته و تا شب هم قفل هاشون رو عوض کردن و هم دوربین هاشون نصب شد.
دوربین ها سنسور تشخیص حرکت داشتند و تو ساعت های تنظیم شده هر حرکتی رو که تشخیص می دادن اطلاع می دادن. نصاب، برنامه دوربین ها رو روی گوشی هر دوتاشون نصب کرد و نحوه استفاده اش رو هم گفت و رفت.
حالا که خیال امیر و سارا راحت شده بود هر دوتاشون می تونستن برن سرکار و نگرانی بابت خونه نداشته باشن
بعد از چند روز امیر که شب کار بود به سارا گفت که سنسور تشخیص حرکت رو روشن کن و بخواب. من بیدارم و اگه اتفاقی افتاد بهت زنگ میزنم. سارا سنسور رو روشن کرد و رفت توی اتاق خواب.
امیر چهار تا دوربین نصب کرده بود. یکی جلوی در که به کوچه نگاه میکرد، یکی توی حیاط، یکی توی هال و یکی هم توی اتاق خواب خودشون
ساعت 4:12 دقیقه بود که گوشی امیر به صدا در اومد. سنسور دوربین مداربسته ای که توی هال نصب کرده بودن اعلان فرستاده بود. امیر گوشیش رو روشن کرد و ...