*نجمه*·۱ ماه پیشاین شب+هااین شب ها کمی آرام شده امو با دلی آرامآرامش شب را میگیرم و نقاشی میکنم..گاهی هم سکوت.به ستاره ها زل میزنم،کم شده اند و پرنور.و…
*نجمه*·۱ ماه پیشنورنور ِ زندگی را دنبال میکنم..پشت دروازه ی اردیبهشت.اینجا تابستان ِ به بهار نرسیده استکنار ِ گل های کاغذیو مقداری از لطافت ِ بهار،به اینجا م…
*نجمه*·۱ ماه پیشمنِ جدیدمدلم پاییز را میخواهد...هوای قشنگ دم ِصبحیو صبحانه ای دلپذیر.کنار ِ روزهای تابستان،خودم را جا میکنم...هوای ِ آخر شهریور.به قشنگی امسال فکرمی…
*نجمه*·۱ ماه پیشاحساساتممن احساساتی مثل:غماندوهکلافگیدلسردیناراحتی ناامیدیرا "تجربه" کردمدقیقا مثل یک قایق کوچک در موج هایی سوارشدم و بالاپایین میرفتمکی به "مقصد"م…
*نجمه*·۱ ماه پیشمعلم شده اماین روزها...کنار دانش آموزها و بچهّ ها،حالم بهتر استمن فهمیدم!این کار،حالم را بهتر میکندکنار بچّه ها و حس ُ حال های درون شان،من را به خودم…
*نجمه*·۱ ماه پیشاغما...درونم حس کردم.تجربه ای نزدیک به مرگبا افکار ِ مرگ.به هم ریختگی ام را.سردرگمی ام را.روح ِ فشرده ام را.تماما حس کردم.مثل یک کاغذ مچاله شده،که…
*نجمه*·۱ ماه پیشگذشته های من...روزهایی بود که کلافه بودم"خودم" را نمیشناختم"گم"شده بودم...درون خودم را پیدا نمیکردمافکارم،گفتارم...مثل همیشه نبود"نجمه"های مختلفی تجربه کر…
*نجمه*·۱ ماه پیشدل تنگیدلتنگی را میگذارم گوشه ی قلبم...جایی پراز خاطره و اتفاق های دور.جایی بزرگ به گرمای «بی بی» و «آقابزرگ»درخانه ای سبز?همان جایی که خیلی نزدیک…
*نجمه*·۱ ماه پیشبهـار♡بهار.. صورتی مایل به سفیدی ست که روی گل های گاغذی را پوشاندهنور ِ آفتاب،به قشنگی ظهر از پنجره مینشیند لب بام.خسته نیست..کمی شوق دارد♡-خواب…
*نجمه*·۷ ماه پیشدلمدلم گرفته است.چند ماهی ست این[بغض] لعنتی جان را به سرم آورده و دوباره برمی گردد ته ته ِ گلویم.شب که می شود..آه از شب ها.بغض است،ولی تا ته ا…