
عشق مرا رها کرد،
در کوچهٔ سیاهچالهٔ ندیدن و نفهمیدن.
او مرا نمیفهمید،
و نفهمیدن کسی که دوستش داری،
دردِ بزرگ است.
چقدر برایش نغمه و شعر گفتم،
اما چشمش دنبال دیگری بود،
نظرش جای دگر بود.
دیگر وقت گذر بود.
از او گذر میکنم،
عشقِ بیلمس، بیاحساس،
بهدرد نمیخورد.
وقتی مثل شمع میسوزی و نمیبیندت،
وقتی نوازشی نیست،
آن وقت، وقت عبور است.
مخصوصاً دلِ عشق با کسی دیگر باشد،
دیگر عشق نیست.
آیا فرشته قسمت من میشود؟
نمیدانم.
اما من صبورم،
مثل درخت بلوط،
و نیمکتی که همیشه منتظر است.


Written by Parsa
Illustration by Microsoft Copilot (Kapalo)
!!