ویرگول
ورودثبت نام
parsax x
parsax xایده‌پرداز الگوریتم؛ دنبال راه‌حل‌های خلاق برای مسائل پیچیده‌ام. عاشق منطق، داده و ساختن چیزایی که واقعاً کار می‌کنن.
parsax x
parsax x
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

🖋وقتی عشق بی‌نوازش بود، دل نوشت...

عشق مرا رها کرد،

در کوچهٔ سیاهچالهٔ ندیدن و نفهمیدن.

او مرا نمی‌فهمید،

و نفهمیدن کسی که دوستش داری،

دردِ بزرگ است.

چقدر برایش نغمه و شعر گفتم،

اما چشمش دنبال دیگری بود،

نظرش جای دگر بود.

دیگر وقت گذر بود.

از او گذر می‌کنم،

عشقِ بی‌لمس، بی‌احساس،

به‌درد نمی‌خورد.

وقتی مثل شمع می‌سوزی و نمی‌بیندت،

وقتی نوازشی نیست،

آن وقت، وقت عبور است.

مخصوصاً دلِ عشق با کسی دیگر باشد،

دیگر عشق نیست.

آیا فرشته قسمت من می‌شود؟

نمی‌دانم.

اما من صبورم،

مثل درخت بلوط،

و نیمکتی که همیشه منتظر است.

گاهی یک فرشته ایی میبینی از احساس زیاد از عشق می‌نویسه
گاهی یک فرشته ایی میبینی از احساس زیاد از عشق می‌نویسه
قلم پر جادویی شد از عشق
قلم پر جادویی شد از عشق

Written by Parsa

Illustration by Microsoft Copilot (Kapalo)

!!

نویسندهرابطهعشقفرشتهعاشقانه
۱۱
۷
parsax x
parsax x
ایده‌پرداز الگوریتم؛ دنبال راه‌حل‌های خلاق برای مسائل پیچیده‌ام. عاشق منطق، داده و ساختن چیزایی که واقعاً کار می‌کنن.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید