
کی تموم میشه؟ این فکرا, این اوضاع, این آشفتگیی که هرکی داره و نمیتونه راجبش با کسی حرف بزنه چون میترسه مورد قضاوت یا تمسخر قراره بگیره.
شاید باید کمی سعی کرد اما شاید به خود بگید تا کی میشه یا باید صبر کرد؟ سال ها؟ ماه ها؟ روز ها؟ یا حتی قرن ها؟شبا میخوابیم با کلی خستگی و فکرای نامناسب و ناجور, صبح با کلی استرس باید منتظر اتوبوس یا تاکسی بمونیم, بدونه قهوه ای که تو طول روز حالمونو خوب نگهمیداره, شخصی حضور نداره که بهش بگوییم:"خداحافظ عزیزم! غروب میبینمت!", که با کلی ذوق و هیجان بتونیم اون روزو ادامه بدیم.
اما همچین نیست, برعکس است.
اعصابمون در بهترین موقعیت نیست, فکر آینده خود, فکر فراموش شدن, فکر اینکه امشب چه دارویی بخورم که راحت بخوابم, همه اینا باعث میشه نتونیم لحظه ای هم که شده نزدیک عزیزانمان باشیم, گاهی اوقاتم با داد کشیدن یا با آرامی به آنها میگوییم که نمیتونیم کاری برایشان انجام دهیم یا به صحبت هایشان گوش بدهیم.
شب هایی شده که رویایی ببینم, رویایی که در آن خون خود را ریخته و به سنگ قبرم خیره میشم, به قدری نگاهش میکنم تا چشم هایم سیاهی برود و وقتی دوباره بیدار میشم, چشمان او را ببینم, لبخندش را, موهای شونه شده اش را, دامن گلگلیش را و دیگر... دیگر فکر آینده را نمیکنم.
آیا فراموش شدم؟ آیا در آینده میتونم موفق بشم؟ در مورد آشفتگی ذهنی ام به کسی بگویم؟ خیر, در همان ذهن خود نگهمیدارم.
دیگر فکر آینده را نمیکنم, دستان او را در دشت سرسبزی گرفتم, صدای خندانش را همیشه میشنوم بعضی موقع ها با آن صدایش اسمم را به زبان میاورد و تا یک قدمیه از هوش رفتن میرسم, صدای دریاچه های کوچکی که از آنها رد میشویم بسیار راحت به گوش میرسد و لذت میبرم.
انگار تمام ذهنیتم پاک شده بود, نه سرکاری بود, نه آدمای دیگه که باهاشون سروکله بزنم, فقطو فقط چشمان مردمک درشت او بودو موهای طلاییه شونه شده اش و گونه های سرخش که دیدن چشم هایم دلیلش بود.
به زیرزمین خانه ام رفتم و وقتی رسیدم آنجا بدن بی جان او را که پشیمانی آن را فرا گرفته بود روی تخت قرمز رنگی با یک گربه نارنجی نزدیک به او دیدم, دست رنگ-پریده اش را در دستانم قرار دادم و آن را بوسیدم.
"دوست داشتم تا ابد باهات باشم, بزودی میام کنارت, باهم آنجا زندگی میکنیم و دیگر کسی نمیتواند مارو اذیت کند"
[یاداشتِ روزنامه سرنوشت: آقای _______, روزِ گذشته در آسایشگاهِ بیمارانِ روانیِ خطرناک در گذشت]
کانال بله بنده: @rezamortazavi12
کانال تلگرام بنده: بزودی (به محض وصل شدن اینترنت کانال بله حذف و به کانال تلگرام منتقل میشود)