کنارت مینشینم و پروانههایت را میشمارم
آیا پیراهنِ دلت سبکی دستانم را تا همیشه به خاطر میسپارد؟
اما به راستی این پروانهها از آغاز در طراوت وجود تو زندگی میکردند؟
به خاطرم میآید که گفتی من آنها را آنجا کاشته بودم؛
پس به همین دلیل وقتی خانهشان از نبودِ من تنگ و کوچکتر میشود، باید نوازشت کنم و پروازشان دهم.