ویرگول
ورودثبت نام
سالار چایچی
سالار چایچیخرم آن روز کزین منزل ویران بروم
سالار چایچی
سالار چایچی
خواندن ۴ دقیقه·۴ ساعت پیش

کار ماها دیگه از ۵ گذشت

کمی از ۵ صبح گذشته. کسی خونه نیست. حتی صدای اسباب و اثاثیه خونه هم در نمیاد. من در لبه تاریکی مهملات خودم رو در ذهن آشفته‌م مرور می‌کنم:

اون آدمی که این همه به مقصد و مبدا فکر می‌کنه، بیشتر از اینکه متفکر باشه، دیوانه‌ست.

مهملاته دیگه. یاد بدن می‌افتم. بدن من. بدن من‌ها. وقتی بالای آگهی تحریم می‌نویسند جوان ناکام یعنی آن که مرده با کسی نخوابیده؟‌ یا اینکه کام ازدواج دهانش را شیرین نکرده؟ برای بدن من هم آگهی تحریم می‌زنن؟‌ جوان باکام؟ اینکه هنوز اتفاق نیفتاده یعنی کامم هنوز اینقدر تلخ نشده؟ نمی‌دونم.

سرعت اینترنت خوب شده. پینگ پایین دارم. خزعبلات دانلود می‌کنم. جایی نوشته بود عکس اون اجسادی که کنار راهروی کثیف بیمارستان رها شده بودن صحت داره. چرا نهار می‌نویسیم و ناهار می‌خونیم؟ اون‌ها آیا ۱۹ دی ناهار خورده بودن؟ ۱۸ دی از رستوران سرکوچه کباب گرفته بودیم. ولی نفرستادند. هوا بسته بود. زمین بسته بود.

سلام. فکر کن حالا چیزی که من نوشتم شروع شده. الان کمی بیشتر از ۵ گذشته. چشم‌هام ضعیف‌تر شده. مظنه عینک و عدسی جدید این روزها چقدر شده؟ احتمالا آستیگ‌مات شدم. آستیگ‌مات دقیقا چیه؟ نمی‌دونم. شاید نوعی مرض تنهایی‌ه. تنها شدن یا تنها ماندن؟‌ تنهایی زندگی کردن؟ تنها زنده ماندن؟ اینقدر در تاریکی دنبال نور گشتم که آستیگ‌مات شدم. چشمانم را دربیارم بزنم به شارژ. وقت خواب رسیده انگار.

برای کارهای عقب‌افتاده هم وام داریم؟ سامانه عقب‌افتاده‌ من چی؟ در یارانه دهک چندم کار‌عقب‌افتاده جبران میشه؟ از عقب‌افتادگی غنی شدم. غرق در عقب‌افتادگی شدم. زندگی از من جلو زد یا مردگی؟ میم با ضمه. موردگی خونده میشه. کاش زودتر اخراجم کنن. اخراج. خرج. خراج. خوارج. مهملات ساده.

پشت اون ساختمونی که دروس عمومی درس می‌دادن، یک روز بلند خندید. داشتیم قدم می‌زدیم. صداش که در لای آجرهای ساختمون منعکس شد، در ذهنم که هنوز کودکش به جنگ‌زدگی نیفتاده بود، خاطره‌ای به اندازه یک قرن ثبت کرد. اسم شوهرش چی بود؟ داود است. اسم شوهرش داود شد. داود یا داوود؟ حداقل اسم من قشنگ‌تر بود. حدس می‌زنید من زودتر اخراج می‌شم یا زودتر استعفا می‌دم؟

درود دوباره. نیم‌ساعتی از ۵ گذشته. ساعتم انگار کمی عقب مونده. ساعت کامپیوتر هم عقب می‌مونه؟ موبایلم را چک نکردم. آلما یعنی سیب. یرآلما یعنی سیب‌زمینی. بادمجان یعنی گوجه‌فرنگی. عشق یعنی حسرت و مابقی زندگی فقط دویدن شده. آلما در خواب من زرد می‌پوشید. چیزهای زرد کمی در دنیا داریم. موز،‌ لیمو، سیب، پیراهن آلما در خواب من. امشب اگر تموم بشم، تا آخر هفته بو می‌گیرم. کسی خونه نیست.

این لحظه‌ای که کم کم هوای سیاه از شرق روشن می‌شه و به طوسی می‌زنه رو دوست ندارم. اون شبی که هادی نوروز فوت کرد،‌ از فرط یک بدبختی که الان یادم نیست چی بود تا همین ساعت‌ها بیدار بودم و از پنجره راهروی خوابگاه رطوبت‌زده بیرون را تماشا می‌کردم که چجوری شیف شب روزگار تموم می‌شه. احتمالا خوابیدم و کلاس‌هارو نرفتم. ظهر اول وقت تیتر شده بود: شوک به فوتبال ایران: کاپیتان پرسپولیس درگذشت.

بی‌خوابی نیست. کم‌خوابی نیست. بدخوابیه. زبرخوابیه. تخت سرده. آدم تنهاست. آغوش‌ها گم شدن. مظنه آغوش این روزها چنده؟‌ زنگ بزنم مادرم. برگرد و فکر کنم دو سالمه. زندگی با آغوش شروع میشه و مابقی دویدن در پی آغوش‌هاست. آغوش‌های گم‌شده، عشق اساطیری. سکس خیالی. نیمه‌خیالی.

سلام منو پذیرا باش. صدای اذان میاد. چند نفر رفتن بالای دار؟ چند لگد به صندلی زدن؟ نمی‌دونم. تازه یادم اومد. ماه رمضون هم هست. همه شهر که خاموش بود. کسی روزه نمی‌گیره. می‌گفت آقای دکتر روزه نمی‌تونم بگیرم چون گشنه‌م میشه. قصاب می‌گفت از اینکه با ۳ تراول صدی میان و درخواست گوش چرخ‌کرده می‌کنن کلافه شدم. نمی‌صرفه. آخرین باری که افطار خوردم کی بود؟‌ ۱۲ سال پیش؟ یا بیشتر؟

سرم کم کم درد می‌گیره. فرزند ایران. جان‌فدای میهن. جاویدنام. کشیدن اسحله اینا روی خونوادم. اگر الان نمردم، هستم که بیام حقمو بگیرم. پرچم فلسطین میارن واسه وطن‌پرستی. اینجا کجاست؟ اگر خونمونه مادرم کجاست؟‌پدرم کوش؟‌ صبح گرمه، شب سرده. نزدیک شش شده. حالم بدتر.

تو ذهنم از مناره رفتم بالا. بلندگو رو کندم. میندازم زمین. نمی‌خوام دیگه بشنوم. زنگ بزنم مادرم. از خواب بیدارش کنم، بگم دوستت دارم. به تو که می‌تونم بگم. آلما نبود. رویا نبود. اون یکی نبود. این یکی نبود. زیر گند کبود کسی نبود. تو که هستی. بند اتصال به زندگی. به این که نپرم پایین. به اینکه نزنم جایی این تیغ بیک رو. کاش تیغ‌ها فیک باشن.

رابطمون لانگ دیستنسه. زندگی رو می‌گم. می‌گه دوستم داره اما براش خواستگار میاد. «پس کی میای خواستگاریم؟» یه روغن یک لیتری می‌گن شده ۳۰۰ تومن. سرخ‌کردنی نمی‌خورم. وزنم کم شده. از بس فکر کردم. چون دوری. چون دوری ۳ بار روزی ۱۰ بار ماهی ۱۰۰ سال، هر شب هر عصرونه هر بعدازظهر سگی که می‌گذره می‌گم از بین همه فاصله اگر می‌شد به تو برسم چی می‌شد؟‌ اصلا تو کی هستی؟ اسمت چیه؟ دوستت دارم هر کی هستی.

میگم برم بخوابم. خوابم می‌بره. اگر بودی حتما برات می‌نوشتم

خوش آن ساعت که یار از در درآیو

شو هجران و روز غم سر آیو

ز دل بیرون کنم جان را به صد شوق

همی واجم که جایش دلبر آیو

ساچ / اسفند ۱۴۰۴

گلدون‌هام - لبه پنجره خوابگاه - مهر ۱۳۹۳ - ارومیه
گلدون‌هام - لبه پنجره خوابگاه - مهر ۱۳۹۳ - ارومیه
زندگیعشقرابطهمادرایران
۵
۱
سالار چایچی
سالار چایچی
خرم آن روز کزین منزل ویران بروم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید