ویرگول
ورودثبت نام
Arezoo
Arezooدر جست‌وجوی آن نُتِ گمشده‌ای که سکوتِ میانِ دو خنده را معنا می‌کند. فرزندِ ارشدِ حافظه‌ی مخدوش؛ آنجا که تظاهر می‌میرد و زیبایی، فقط در تاریکی می‌درخشد. ✨🎻
Arezoo
Arezoo
خواندن ۲ دقیقه·۵ روز پیش

آغوش خاکستر

تو مرا می‌شناسی؟ 
من کولی‌ام... کولیِ دوره‌گرد. 

یادت هست یک‌بار به من چه گفتی؟ 
پرسیدی در این بیابانِ پر از تیغ، چطور هنوز عطرِ گل‌ها را روی پوستت داری؟ 
اما من بیابانی نمی‌دیدم. 
عزیزکم... من عطرِ گل‌ها را برای تو آورده بودم؛ تا فراموش نکنی دنیا فقط بوی خاکِ مرده نمی‌دهد. آوازِ پرندگان را برایت آورده بودم تا به یاد داشته باشی این دشت، فقط قلمروِ فِش‌فِشِ مارها نیست. 

خودم اما شب‌ها، خسته از این دربه‌دریِ هرروزه، پناه می‌بردم به گوشه‌ای از این قصرِ سوخته. 
آه... گفتم قصر سوخته؟ 
صبر کن، این ویرانه برای خودش ماجرایی دارد... 

روزگاری را به یاد دارم که در دشتی پر از گل، با پروانه‌ها می‌رقصیدم. دامنم سوار بر باد می‌شد و آن‌ها دورِ سرم می چرخیدند. صدای خنده‌هایم، خاکسترِ هر غمی را به باد می‌سپرد. 
امروزم را نبین که هم‌نشینِ سایه‌ها شده‌ام؛ روزگاری در این زمینِ سوخته، صاحبِ باغی بودم. 

تا اینکه او را دیدم... 
خسته، نالان و با جامه‌هایی پاره. 
با خودم گفتم: چرا این‌گونه است؟ مگر از کدام جنگ برگشته؟ 
با آمدنش، باد ایستاد. اولین گردِ خاکستریِ غم روی موهایم نشست. 
طاقت نیاوردم. گلی از دشت چیدم و به امیدِ تماشای لبخندش، به او دادم. 
اما چشم‌های خیسش، خنده را روی لب‌هایم خشک کرد. 

آه... منِ ساده‌دل! نباید در چشم‌هایش خیره می‌شدم. 
ابری سیاه بر دشت سایه انداخت. بی‌اعتنا به تاریکیِ شومی که می‌آمد، کنارش نشستم. 
اولین آغوش... و اولین صاعقه. 
آتش به جانِ دشت افتاد. 

سراسیمه از خود جدا‌یش کردم، اما دیگر دیر شده بود. باد خاکسترش را برد و من ماندم و زمینِ شعله‌ور. به خاک افتادم. صدای گریه‌هایم صاعقه شد و زمین را شکافت. دشتِ زیبای من در آتش سوخت و من، زنجیرشده به دیواری از دود، ضجه می‌زدم. 

وقتی خسته از گریه، زنجیرها را پاره کردم، به خودم قول دادم این ویرانه را دوباره آباد کنم. 
غافل از اینکه یک چیز را خیلی دیر فهمیدم: 
در زمینی که با خاکسترِ اندوه بارور شده باشد، دیگر هیچ گلی نمی‌روید...

دلنوشتهآغوشمحبتفانتزیسورئال
۱
۰
Arezoo
Arezoo
در جست‌وجوی آن نُتِ گمشده‌ای که سکوتِ میانِ دو خنده را معنا می‌کند. فرزندِ ارشدِ حافظه‌ی مخدوش؛ آنجا که تظاهر می‌میرد و زیبایی، فقط در تاریکی می‌درخشد. ✨🎻
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید