Arezoo·۵ روز پیشکوله ای که صاحبش را پیدا نکردوقتی نمی دانم کی ام، از چیزهایی می نویسم که هر جا زمین شان گذاشتم، چیزی رویید.
Arezoo·۷ روز پیشمن همونماگه یه روز میون این همه روزمرگی یادت افتاد مکث کنی، برگرد و غبار رو از تنم پاک کن...
Arezoo·۱ ماه پیشتولدت مبارک منبرای زنی که یاد گرفته خودش رو بابت دیر رسیدن تنبیه نکنه. این نامه ای است به خودم ، برای تشکر از ادامه دادن.
Arezoo·۱ ماه پیشزنجیرهای نامرئی:ما عقاب نیستیمتا حالا شده احساس کنی میتونی اوج بگیری، اما چیزی نامرئی پاهاتو به زمین دوخته؟
Arezoo·۱ ماه پیششاهزاده ای که دیگر گل نخریدباید بلدت باشم. هرچند که کتابِ اخلاقت گاهی سختترین درسها را دارد و گاهی صفحاتی که حرصم را در میآورد!
Arezoo·۲ ماه پیشخنجرهیچوقت نفهمیدم چطور میتونه وقتی به چیزی اعتقاد نداره، اینقدر طبیعی نقشش رو بازی کنه؟
Arezoo·۲ ماه پیشصد و چند ساله امصد و چند سالهام… آوارهای با ریشههای سنگی، تکیه زده بر سنگِ نمناکِ غار.عصای چوبیام، قامت خمیدهی درختی است که هنوز تاب میآورد.موهای سفی…