صدرا
خواندن ۲ دقیقه·۳ ماه پیش

12 ام هر ماه

گاهی یک تاریخ ساده در تقویم برای کسی تبدیل به قاب عکسی بدون چهره، به نشانی از عشق، از دست دادن و امیدی که شاید هنوز زنده باشد، تبدیل می‌شود. این نوشته برای کسی است که هر ۱۲ام ماه را برایم به روزی خاص تبدیل کرد...

تقدیم به ساقه سبز

در نوشته‌های پراکنده‌ام نوشته‌ام که هیچ حسی باارزش‌تر از این نیست که متوجه بشی کسی که دوستش داری، دوستت داره.

نوشته بودم ۱۲ام هر ماه را به پاس این روز ارزشمند تا آخر عمر پاس می‌دارم و این احساس قشنگ را تبدیل به تابلوی نقاشی هنرمندانه‌ای خواهم کرد تا بتوانم تا ابد آن را نزد خودمون داشته باشم. حتی اشاره کرده بودم که آن تابلو باید با دستان هنرمند او خلق شود.

اما در پس این جملات، حقیقتی تلخ نهفته است. حقیقتی که گاهی زخم می‌زند، گاهی امید می‌دهد. می‌فهمم که این نوشته‌ها فاصله زیادی با واقعیت دارند، اون‌قدر این نوشته‌ها در دنیای جدا از هم سِیر کردن که تصور باهم بودن‌شون غیرممکن به نظر میاد. اما، هر ۱۲ام که می‌رسد، انگار تمام خاطرات گذشته مثل موجی از احساسات به سراغم می‌آیند. یاد اولین باری که گفتم "دوستت دارم"، یاد لبخندت، یاد سکوت کوتاهی که میان‌مان افتاد، و یاد لحظه‌ای که جهان، فقط برای چند ثانیه، متعلق به ما بود.

به وقوع پیوستن تمام اون صفحات در طی این سال‌ها، به چیزی شبیه به معجزه نیاز داره. اما مگر عشق خودش یک معجزه نیست؟ مگر این حس، چیزی فراتر از یک رویا نیست که قلب‌ها رو زنده نگه می‌داره؟

می‌دونم قلب آدما اشتباه نمی‌کنه، می‌دونم هر دو به زمان نیاز داشتیم. فرصت ساختن خیلی ارزشمندتر از تسلیم شدنه. و شاید این روزها، این فاصله‌ها، ما رو برای لحظه‌ای آماده کنه که دوباره به هم برسیم.

هر ۱۲ام، برای من یادآور اینه که عشق واقعی هیچ‌وقت نمی‌میره. حتی اگر در پس سایه‌های زندگی گم بشه، جایی در قلب، همچنان زنده است. شاید روزی، همین عشق به ما جرات بده که یک بار دیگه معجزه‌ای خلق کنیم.

تا اون روز، هر ۱۲ام ماه، به احترام تو، به احترام عشقمون، زنده نگهش می‌دارم.

نوشته‌ای از سید‌صدرا مبینی‌پور

پایان

«او زمانی مُــرد که برای من هنوز زِن‍ــده بود.»
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید