هوا که سرد میشود انگار تازه شکوفه میزنم. بدنم شروع به ریشه دواندن میکند و افکارم مرا به جلو سوق میدهند.
میفهمم که تمام این روزها چیزی جز یک شوخی که بعد از مدتی جدی گرفته شد، نیست. آن روزها که فکر میکردم همه چیز موقتیست و مشکلات به سرعت تمام میشود و حال یقین دارم که تنها این ما هستیم که موقتی هستیم و مشکلات همیشه هستند.
حال گمان دارم که اگر بیخیال میبودم، اگر خودم را جدا و دور از مشکلات اطرافم میدیدم، اگر رها میکردم هر آن چیزی را که به من حس ناکافی بودن میداد؛ نمیتوانستم این صدرا را بفهمم!
دانستن خود را به هر چیزی ترجیح میدهم.
ادامه متن در نوشته های دفترم هست که امیدوارم از طریق عکس به آسانی خوانده شود.
در ضمن تیتر این متن هیچ ربطی به متن ندارد و تنها در حین شعر خواندن نوشته شد.

۱۴۰۴/۰۵/۳۰