Silvana·۲ روز پیشسنآقا؛ مهمانِ موتورگازیِ اتاقِ منامشب اتاقِ من میزبانیاش را به یک مهمانِ سبزِ ناخوانده واگذار کرد. حشرهای که اسمِ شناسنامهایاش «خرچسونک» است، اما من به احترامِ موتورگاز…
Silvana·۲ روز پیشکباب نیمون های سه انگشتیمصی فورا کلی چوب و شاخه درخت جمع کرد و آتیش رو روشن کرد. گوشتها رو به سیخ کشیدیم و یه کبابِ خوشمزه آماده شد. بویِ کبابِ دنبهیِ جیغاله شده…
Silvana·۲ روز پیشنیمروزِ طلا و آتشی که خنده را میسوزاندصدایِ موزیکِ «چه مرگته؟» هنوز تویِ گوشم بود که «شگلب» با یه خندهی از تهِ دل (که صد البته از اون خندههایِ رودهبُر شدههایِ معروفش بود) ش…
Silvana·۲ روز پیششگ لبشگلب…»همهچیز خیلی ساده و عاشقانه شروع شد.به دوستم «مصی» گفتم: بیا بزنیم به دلِ طبیعت!اما هنوز نرفته، هنوز پامون به دشت و کوه نرسیده… یهو…