ویرگول
ورودثبت نام
حسن آقانصیری
حسن آقانصیریپژوهشگر و رواندرمانگر
حسن آقانصیری
حسن آقانصیری
خواندن ۴ دقیقه·۲ ماه پیش

مهاجرت یک نفره، ترومای دسته‌جمعی

در هر مهاجرت، فقط یک نفر از خانه بیرون نمی‌رود. چمدان شاید در دست او باشد، اما بخشی از زیست عاطفی خانواده نیز با آن پرواز می‌کند. سال‌هاست روان‌شناسی مهاجرت از اضطراب‌ها و چالش‌های فرد مهاجر سخن گفته، اما کمتر به آن سوی ماجرا پرداخته است: به کسانی‌که می‌مانند. به همسران، والدین، فرزندان و عزیزانی که در کشور مبدا، میان تماس‌های تصویری و روزهای بی‌صدا، زندگی تازه‌ای را آغاز می‌کنند؛ زندگی در سایه‌ی غیبت.

 در ادبیات روان‌شناسی، پدیده‌ی left-behind family members (اعضای خانواده‌ی جا مانده) در سال‌های اخیر جایگاه ویژه‌ای یافته است. پژوهش‌ها نشان می‌دهد پیامدهای روانی، اجتماعی و زیستی برای این افراد به‌مراتب عمیق‌تر از آن چیزی است که سیاست‌های مهاجرتی یا افکار عمومی می‌پندارند.

 آسیب‌شناسی روانی خانواده‌های جا مانده

·      والدین سالمند: سوگ مبهم فرزندان دور

مطالعه‌ی گسترده‌ای در PLOS One (2019) بر روی بیش از ۲۶۰۰ والد سالمند در چین نشان داد که والدینی که فرزندانشان مهاجرت کرده‌اند، ۵۹٪ بیشتر از والدینی که فرزندانشان در کشور هستند، علائم افسردگی گزارش کردند. احساس تنهایی، افت سلامت جسمانی و افزایش شاخص‌های فشار خون و خواب مختل شده در این گروه دیده شد. زنان سالمند به‌طور ویژه آسیب‌پذیرتر بودند، چرا که نقش «پشتیبان عاطفی» در غیاب فرزند را بر عهده می‌گرفتند.

پژوهش‌ها این وضعیت را نوعی سوگ مبهم می‌دانند: فردی که عزیزش زنده است، اما غیبت او در زندگی روزمره همچون فقدان تجربه می‌شود. برخلاف سوگ مرگ، این سوگ پایان ندارد، چون امید دیدار هنوز زنده است.

 ·      همسران: رابطه‌ی زنده در فاصله‌ی خاموش

پژوهش منتشر شده در Frontiers in Psychology (2025) بر روی همسران افرادی که برای کار یا تحصیل مهاجرت کرده‌اند، نشان داد سطح افسردگی این گروه ۱.۱۶ واحد بالاتر از میانگین جمعیت عمومی است، و رضایت زناشویی ۰.۲۶ واحد کاهش یافته است.

عامل اصلی، نبود تماس عاطفی چهره‌به‌چهره و افزایش فشارهای مالی و تربیتی است. در خانواده‌هایی که تماس منظم تصویری برقرار می‌شد (حداقل دوبار در هفته)، علائم افسردگی ۳۸٪ کمتر گزارش شد. این یافته نشان می‌دهد که ارتباط عاطفی، حتی در بستر دیجیتال، نقش محافظتی مهمی دارد.

 ·      کودکان جا مانده: پیوندهای ناتمام

کودکان left-behind یکی از آسیب‌پذیرترین گروه‌ها هستند. مرور نظام‌مند MDPI (2024) که داده‌های بیش از ۵۰ هزار کودک را از ۱۴ کشور آسیایی بررسی کرده، نشان داد که این کودکان در مقایسه با همسالان خود، میانگین نمره‌ی افسردگی بالاتری دارند (اختلاف میانگین ۱.۲۸ در مقیاس استاندارد افسردگی).

کودکان کمتر از ۷ سال بیشترین آسیب را تجربه کردند، زیرا در مرحله‌ی شکل‌گیری دلبستگی هستند. پژوهشگران از اصطلاح «رابطه‌ی از پشت صفحه» استفاده می‌کنند-پیوندی که با تماس تصویری حفظ می‌شود اما عمق لمسی ندارند.

 عوامل خطر و تشدیدکننده:

به جهت اینکه قصد ما این است که به این پدیده به‌صورت چندبعدی نگاه کنیم، عوامل خطر را باید به چندین عامل تقسیم کرد که این عوامل شامل موارد زیر است:

·      زمانی: مدت جدایی – هرچه مدت دوری طولانی‌تر باشد، احتمال افسردگی و اضطراب بالاتر است.

·      اجتماعی: نبود شبکه‌ی حمایتی – انزوای اجتماعی و نبود سیستم‌های حمایتی، استرس خانوادگی را تقویت می‌کند.

·      اقتصادی: فقر یا بی‌ثباتی مالی – فشار اقتصادی ناشی از وابستگی به درآمد مهاجر، استرس مزمن ایجاد می‌کند.

·      فرهنگی: تابو و سکوت عاطفی – در فرهنگ‌های جمع‌گرا، ابراز دلتنگی ممکن است نشانه‌ی «ضعف» تلقی شود، و احساسات سرکوب شوند.

·      جنسیتی: زنان جدا مانده – احتمال افسردگی زنان مانده تقریبا ۱.۴ برابر مردان است.

·      سن: کودکان خردسال و والدین سالمند – گروه‌های سنی آسیب‌پذیر به دلیل نیاز بیشتر به تماس عاطفی و مراقبت فیزیکی.

 چطور روان‌شناسی این پدیده را توضیح می‌دهد؟

سه چارچوب نظری رایج برای تفسیر این پدیده در روان‌شناسی مهاجرت شامل نظریات زیر است:

·      نظریه‌ی استرس سازگاری:

جدایی خانوادگی به عنوان بخشی از فرآیند سازگاری،‌ منبع فشار مزمن است. حتی اگر فرد مهاجر سازگار شود، خانواده در کشور مبدا ممکن است در مرحله‌ی مزمن سوگ باقی بماند.

·      نظریه‌ی سوگ مبهم:

«فقدان بدون پایان»؛ حضور نمادین فرد و غیبت فیزیکی‌ش، ذهن را در وضعیت تعلیق هیجانی نگه می‌دارد. این نظریه‌ برای والدین و همسران بیشترین کاربرد را دارد.

·      نظریه‌ی پیوندهای فرامکانی:

روابط خانوادگی در عصر دیجیتال «فراسرزمینی» می‌شوند؛ ارتباطات مجازی می‌توانند تا حدی پیوند را حفظ کنند، اما جایگزین حضور فیزیکی نمی‌شوند.

 پیامدهای اجتماعی

بی‌توجهی به سلامت روان خانواده‌های جا مانده می‌تواند در سطح کلان به مشکلاتی منجر شود:

·      کاهش انسجام خانوادگی: در برخی کشورها نرخ طلاق در خانواده‌های دارای مهاجر ۲۰ تا ۳۰٪ بالاتر گزارش شده است.

·      افزایش استرس مراقبتی در سالمندان: که مسئولیت نوه‌ها را به‌جای والدین بر عهده می‌گیرند.

·      تأثیر نسل‌به‌نسل: کودکانی که در فقدان عاطفی رشد می‌کنند، در بزرگسالی خود نیز رابطه‌ی دلبسته‌ ناایمن نشان می‌دهند.

 اما این تاثیرات صرفا در سطح فردی نمی‌ماند، بلکه پیامدهایی جمعی دارد که در بافت اجتماعی و فرهنگی رسوب می‌کند.

در جهان امروز، مهاجرت صرفا جابه‌جایی جغرافیایی نیست؛ بلکه انتقال عواطف از یک قاره به قاره‌ای دیگر است. هر مهاجر، شبکه‌ای از روابط را با خود می‌برد و در خانه، سکوتی برجای می‌گذارد که گاه سال‌ها ادامه می‌یابد. اگر به سلامت روان کسانی‌که می‌مانند بی‌توجهی کنیم، در واقع سلامت روان مهاجران را هم تضعیف کرده‌ایم! این یافته‌ها یادآور می‌شود که سلامت روان خانواده‌های مانده در مبدا، بخشی جدایی‌ناپذیر از سلامت روان مهاجران است؛ و سیاست‌های مهاجرتی باید این پیوند دو سویه را به رسمیت بشناسند. زیرا هیچ پروازی از پیوند عاطفی انسان رها نیست.

 گردآوری: حسن آقانصیری

سلامت روانمهاجرتتروماروانشناسیخانواده
۴
۰
حسن آقانصیری
حسن آقانصیری
پژوهشگر و رواندرمانگر
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید