ویرگول
ورودثبت نام
بی نام
بی نام_مبتلا به پارانویید _عاشق زیستن و شاید یک نویسنده
بی نام
بی نام
خواندن ۲ دقیقه·۸ روز پیش

برای برادرم...

امشب خوابت رو دیدم ....

داشتیم آب بازی میکردیم وسط حیاط خونه مامان جون ، صدای خنده هات خیلی واقعی بود . میگفتی : وایسا جوجه کاریت ندارم ... حتی توی خوابم بهم میگی جوجه!!!

داداش چند وقت بود نیومده بودی به خوابم... یک ماه ؟ دو ماه؟! سه ماه.؟ .... انقد دیر اومدی به خوابم که یادم رفته بود. همش فک میکردم از دستم ناراحتی. آخه نمیام بهت سر بزنم ؛ من دوست ندارم بیام پیشت اونجایی که هستی خونه ی تو نیست.آخه .. من عادت داشتم تو رو داخل خونه ببینم نه داخل قبرستون.... من عادت ندارم با یه سنگ سرد و بی روح حرف بزنم وقتی صورتت رو نمی تونم ببینم .

آخه کی گفته داداش من مرده؟!

کی گفته داداشم اونجا خابیده؟!

من چطوری باور کنم که دیگه پیشم نیستی؟ چطوری باور کنم از تو فقط چندتا خاطره برایم باقی مانده و چندتا عکس ؟!

من دقیقا همون روز که تصادف کردی ، اومدم بیمارستان دیدمت ، حتی یه خط هم روی صورت زیبات نیوفتاده بود قربونت برم منننن.... تو خواب بودی مثل همیشه ولی اونا ، اونااااا میگفتن تو ..... رفتی از پیشمون، دیگه نیستی . من باورم نمیشد دست کشیدم تو صورتت داد زدم گفتم تو فقط خوابیدی ولی باور نکردن . توهم هیچی نگفتی ....

بهت نگفتن بودم انقد زیبا خوابیده بودی که دلم میخواست همش نگاهت کنم .

من نمی تونم باور کنم داداشم که هرروز میومد بغلم میکرد و شبا بوسم میکرد بعدش میخوابیدم الان زیر اون همه خاکه ..... داداشِ من تنهام نمیذاشت مگه نه؟!

من چطوری بیام به دیدنت چندساله نتونستم باور کنم نیستی ، منتظرم از در بیای داخل و صدام کنی ، دلم میخاد صدامممم کنییی... بیا دیگه منتظرتم داداشی:)

راستی می‌دونی چند ساله صدام نزدی؟!

داداشی جونم بهت نگفتممم، من دارم درس میخونم همون رشته ای که همیشه بهم میگفتی ... میگفتی برو تجربی بخون بشی یه خانم دکتر.

داداش الان دارم تجربی میخونماااا ، نگاه کن دیگه درس خون شدم ، دیگه تنبل نیستم .. نمره هام همشون خوبه ولی چه فایده داره؟! دیگه تو نیستی که برام ذوق کنی ... تو نیستی که تشویقم کنی ...

راستی داداش، از وقتی رفتی مامان پیر شده ... خیلی پیر شده ،تمام موهاش سفید شده .

بابا هم کمرش شکسته ، دیگه مثل قبل نی ، حتی یه لبخندم نمیزنه . هرشب می‌ره در حیاط منتظرته که شاید برگردی ..... همه چی بعد رفتنت فرق کرده . هیچی مثل قبل نی ....

باورم نمی‌شود که دیگر کنارم نیستی...
باورم نمی‌شود که دیگر کنارم نیستی...

آخه تو بگو ما چطوری باور کنیم که نیستی؟! وقتی هنوز لباست داخل کمده، کتابت داخل جا کتابی ، حتی هنوز جوهر قلمت خشک نشده ...

خواستم بگم خیلی دلم برات تنگ شده داداشی ...

دنت منو ببخش..

باورمرگدلتنگیغمگین
۹
۲
بی نام
بی نام
_مبتلا به پارانویید _عاشق زیستن و شاید یک نویسنده
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید