
جهان ما به دو چیز زنده است
اولی شاعر
و دومی شاعر
و شما
هر دو را کشته اید
اول: زن را
دوم: زن را...
می خواهم از شعر بگویم، از تو، اما نمیتوانم.زبانم را بریده اند، لب هایم را دوخته اند، دست هایم را بسته اند و پاهایم را.می خواهم از دوبیتی های چشم هایت بنویسم، از شعر سپید لبخندت، از غزلیات شمس چشم هایت، از گلستان گیسوانت...می خواهم بگویم این جهان، این زندگی، این مردم، این سرزمین، زیباترین و بهترین و امن ترین بودند اگر شعر، شعر بود، اگر تو بودی.تشبیه تو به دریا، به جنگل، به خیابان های شلوغ حوالی تئاتر شهر، به گلدان های قد و نیم قد مادرم به نمی دانم، قشنگ ترین جاها و چیزها و آدم ها شاید اشتباه باشد.اشتباه است.تو معنای اصیل شعری.شعر را به تو تشبیه کرده اند.می خواهم از شعر بگویم، از تو، اما نمی توانم...
شعر ابتدای متن از رضا براهنی است با کمی تغییر (در واقع کمی که نه!)