ویرگول
ورودثبت نام
Queen Viana
Queen Vianaمن تشنه‌ی حرکتم؛ و روزگار، قاب عکسی‌ست سیراب از سکون.
Queen Viana
Queen Viana
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

«ضحـــاک»

نخجیرِ قلم

با گلوله‌های جوهر زهرآگینش

چشم‌بسته شلیک می‌کند به هر سو

و مجهولِ قافیه را

به جز دشوارترین معادله‌ها

پناهگاهی نیست

به تازیانه‌ی گونیا و نقاله

خراشیده‌ام تن نازک ورق‌ها را

مگر هراسِ مرگ

و خاموشی

لبانشان را به شعر بگشاید

اما دوات هم

از آن شرابِ سراسر سیاه، خالی شد

و مستی

در جانِ هیچ واژه‌ای رخنه نکرد

که خون من

در سرخرگ‌های خفته‌ی دفتر

منجمد است

این صبرِ مشوش

به عمر پیله‌های آبستن نمی‌رسد؛

من پروانه‌هایم را

پیش از نخستین پرواز

می‌میرانم

تشنه‌تر از آنم

که نماز باران اقامه کنم

و دستانم، بی‌درنگ

به دور گردن ابر، حلقه می‌زنند

مارهای روی شانه‌ام گرسنه‌اند

و قربانگاهِ زندان

از مردانِ حرف و واژه خالی‌ست

مگر ضحاکِ ستم‌کیش را تا کی

خوراک مغز گوسفندان،‌ فریب خواهد داد؟

سکوتِ من

مرا خواهد بلعید

و در جستجوی آوازهای فروخورده

حنجره‌ام را خواهد شکافت

به آینه نیش‌خند می‌زنم؛

مگر از گلوی دریده

ندایی به جز فریاد می‌رسد؟

بیمناکم

از شمارش روزهایی که در نگفتن گذشت

می‌پرسم از شعرهایم

که آیا هنوز مرا

با این غبارِ بر لب نشسته، می‌شناسند؟

و سپس مثل کودکی ترسان

گوش‌هایم را می‌پوشانم...

۲۱ آبان ۱۴۰۴

دلنوشتهدلنوشته طوریشعر سپیدشاعرانه
۱۱
۷
Queen Viana
Queen Viana
من تشنه‌ی حرکتم؛ و روزگار، قاب عکسی‌ست سیراب از سکون.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید