ویرگول
ورودثبت نام
Queen Viana
Queen Vianaاندکی بنشین؛ به صرفِ چای و جانِ شیرینم.
Queen Viana
Queen Viana
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

می‌خوانمت، از دور.

می‌خوانمت
همچون محبوبی که سر بر شانه‌ام گذارده‌ست
و به گناه خویشتن آگاهم
می‌خوانمت، از دور
گویی دستانم
با هر گره از موهایت آشناست
و در انزوای هوشیاری‌ام
می‌خوانمت
چنان که هم‌پیمانان دیرینه، یکدیگر را

ببخشایم
که این گناه
بر گردنِ ایمانِ من است

پیکره‌ات
تراشیده از ناب‌ترین مرمر
و طنین خنده‌ات
چو شیپورِ رستاخیز در افلاک
لبانت
بیمِ سرخِ پیش از هبوط
و من
زمینی‌تر از آن که حوّا باشم

من هرگز
در استکان تو چای نخواهم ریخت
و تو هرگز
به ژرفای مردمک‌هایم
مَحرَم نخواهی بود

مگر نه آنکه عشق
آتشکده‌ای‌ست
که در این حیرتِ پرستش‌وار
می‌سوزد
و به شومینه‌ها
رشک می‌بَرَد؟

یکم اردیبهشت ۱۴۰۵

آتشکده‌ی یزد؛ آتش ۱۵۰۰ ساله
آتشکده‌ی یزد؛ آتش ۱۵۰۰ ساله

شعرشعر سپیددلنوشته
۱۰
۰
Queen Viana
Queen Viana
اندکی بنشین؛ به صرفِ چای و جانِ شیرینم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید