ویرگول
ورودثبت نام
Queen Viana
Queen Vianaاندکی بنشین؛ به صرفِ چای و جانِ شیرینم.
Queen Viana
Queen Viana
خواندن ۱ دقیقه·۱۲ روز پیش

کافرِ نیرنگ‌بازِ من

نجوای نام توست، همه راز و نیازِ من

شوق تو سوی قبله نهاده نمازِ من

زین سیلِ اشکِ من، همه افلاک غرقِ تو

هفت آسمانِ عشق، شده مَحرَم به رازِ من

وحی آور از وصالِ خود، ای جبرئیلِ دل

افتاد اگر تو را گذری بر فرازِ من

من معتکف به مسجدِ چشمت نشسته‌ام

اشک است در غم تو، شرابِ مجازِ من

در محفلِ طرب چو نوازم به یاد تو

بانگ اذان برآید از آواز و سازِ من

دوزخ هرآنچه از تو به نامِ گنه شمرد

بخشوده شد، بسوخت، در طلبِ جانگدازِ من

گر باشدم ز زهد، به مینو بشارتی

نیمش به کامِ توست، کافرِ نیرنگ‌بازِ من

بیگانه گرچه دوست، با سجده و قنوت

با دوست آشناست، ایزدِ بنده‌نوازِ من

۳ تیر ۱۴۰۵

غزلشعرعاشقانهدلنوشته
۰
۰
Queen Viana
Queen Viana
اندکی بنشین؛ به صرفِ چای و جانِ شیرینم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید