دفتر را
به اغوای واژه آذین بستهام
و آن سروشِ منزه هنوز
روی برنگرداندهست از قبلهی عشق
تسبیح میشمارد
و قلم را زنهار میگوید
از مکرِ چشمانِ رقاصهی زیبارو؛
که وحیِ آسمانی را
به تزویرِ دنیا آلوده میکند
و به تقلید از ندای حقیقت
دست بر تنبورِ کاغذین میکشد
تا خطوط را
به وزنِ سرودی افسونوار
برقصاند
و تو گمان خواهی برد
که اذانِ راستین را گوش سپردهای
حال آنکه خنیاگرِ عشق، در تو
از روزهی بیافطارِ سکوت
میمیرد
و در شکوهِ آیینهکاریهای شبستان
انعکاسی نیست
از دستانِ برافراشته در قنوت.
۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
