ویرگول
ورودثبت نام
°یک عدد زهرا •
°یک عدد زهرا •دانشجوی انیمیشن علاقه مند به نوشتن :) اینستاگرام وتلگرام @zahra_ghasemyzadeh
°یک عدد زهرا •
°یک عدد زهرا •
خواندن ۲ دقیقه·۴ ماه پیش

تعبیر:

برای خوندن این متن لطفا اول این متن رو بخونید


کنار کسی که دوسش‌داری هستی و بغلش کردی؟ خوش می‌گذره؟اونقدر یواش یواش داری بغلش می‌کنی که انگار یه چینی شکستنی رو دادن دستت و گفتن ازش مواظبت کنی!

لپات یه جوری گل انداخته که نگم برات... کم کم داره همه ی صورت گَر می‌گیره.کاش خودت می‌تونستی صورتتو ببینی.

می‌دونی؛ هم خوشحالم و هم حسودیم شده بهت! بعد از چندسال صبر کردن رسیدی به کسی که دوسش‌داری و الان این‌طوری تو بغلت می‌چلونیش...ولی من... !

یادته گفته بودم میرم زیر پنجره ی قلبش می‌شینم روی زیرانداز کهنه ی قدیمیم تا از خونه ی قلبش بیاد بیرون و منو ببره تو قلبش؟ یادته از من ترسیده بود؟

الان من ترسیدم! زیراندازم اینقدر کهنه و کهنه‌تر شد که پوسید و تاروپودش رو باد برد. باز هم موندم. بدون زیراندازنشستم زیر پنجره ی قلبش... هرچی نشستم نیومد بیرون.حتی نیومد بهم نگاه کنه!

چمدونمو گذاشتم زیرپاهام.رفتم نوک انگشتای پام وایسادم. این ته ته قد کشیدن و زورزدن من بود اما بیشتر تلاش کردم.

 وقتی روی نوک پاهام وایساده بودم ، عکس چشاشو از بر کشیدم روی شیشه‌ی پنجره ی دلش... زدم زیرآواز به قدری بلند خوندم که همسایه‌های اطرافش برگشتن بهم نگاه کردن! نگاهشون پر از حس دلسوزی بود و جمله‌ی "این کِی قراره دست از حماقتش برداره؟ خیلی ساده و عاشقه و البته احمق!"

اونقد خوندم و نوشتم و کشیدم که نتونست نبینتم! نتونست بهم بی توجهی کنه چون مدام جلوی چشاش بودم. اون منو دید ولی با نگاه ناراحت و غمگین. اون نگاهش شرمنده بود از اینکه باز هم نمی‌تونه قلبشو بده به من چون هنوزم فکر می‌کرد من دزدم یا شاید قلبشو داده بود به یه دزد دیگه و هرگز نتونسته بود اونو پس بگیره.شاید ، شاید برای همین قلبی نداشت که بهم بده ! شاید قلبشو دزدیده بودن و برای همین قلب نداشت که بهم بده برای همین قلب منم قبول نکرد.ترسید قلب منو بگیره و قلبم تنها بمونه و دق‌کنه. آره.آره. شاید چون قلبشو دزدیده بودن نخواست قلب من با نبودن قلبش اذیت بشه.

ولی کاش قلبمو قبول می‌کرد.شاید می‌گم شاید یک درصد می‌تونستیم قلبشو باز بسازیم یا شاید اصلا می‌رفتیم قلبشو از دزدا پس می‌گرفتیم.خب حالا قلبمو قبول نکرده دیگه.آره قبولش نکرد ولی می‌خواستم قبولش کنه؛ برای همین دیگه قلبمو نخواستم.آره وقتی قلبمو نخواست منم دیگه نخواستمش.

قلبمو گذاشتم زیرِهمون پنجره. قلب من خیلی‌وقت بود که برای اون بود.حتی اگه قبولش نمی‌کرد. به هرحال چیزی که هدیه می‌دن یا برای کسی دیگس رو پس نمی‌گیرن مگه نه؟!

خب حالا هرچی.ببین نمی‌دونم تو هرچند سال یکبار می‌تونی اونو بغلش کنی اما میدونی ته ته همه ی صبرات اون برای توعه! اما من می‌دونم اون دیگه برای من نیست...از اولشم نبوده و نمی‌شه!

ماه، محکم‌تر خورشیدتو بغل کن. اون برای خود خودته !


16 شهریور1404
16 شهریور1404

نوشته‌ای بعد از خسوف :))))

داستان کوتاهداستانکعاشقانهعشق
۱۲
۲
°یک عدد زهرا •
°یک عدد زهرا •
دانشجوی انیمیشن علاقه مند به نوشتن :) اینستاگرام وتلگرام @zahra_ghasemyzadeh
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید