
دستم و دراز میکنم و هرچیزی که برسه برمیدارم.
شاید قلمی شد برای نوشتن چیزهایی که دور سرم میچرخند.
شاید کنترلی که تلوزیون رو خاموش کنم، شاید کنترلی برای زندگی.
شاید شئ تیزی برای فرو بردن. که اگه نمیشه چیزی رو کنترل کرد پس باید خرابش کرد.
نمیتونم بخوابم.
نمیذاری با دستورالعمل ها بخوابم. مدتهاست نخوابیدم.
درست نخوابیدم.
دستم رو دراز میکنم و قرصها رو دورتر گذاشتی.
اگر دستم به شئ تیز بخوره فرو میکنم، یا در قلب خودم یا در قلب تو.
دستم رو دراز میکنم، اگر کتابی به دستم بخوره میخونمش. به هیچی رحم نمیکنم. همهش رو میخونم.
ساعتها تو تاریکی به دنبال راهحل گشتم و دستام خالیان.
سرم اما پر.
: یه دیقه خفه شید. دارم دنبال چیزی میگردم.
دستم همچنان بیهدف دنبال چیزیه. کاش کورسویی بود و میدیدم.
سایهای روی دیوار به تلاشهای بیثمرم میخنده. اگر دستم به شئ تیزی بخوره به سمت دهنش پرتاب میکنم.
سایه ها قهقهه میزنن.
دستم بیهدف میگرده و به چیزی نمیرسه.