پگی اولسون چون بدون بها دادن رشد کرد
شوهر آیندم
من دوست دارم صبح از تخت خواب دو نفرمون بلند شم،برم برات صبحانه درست کنم منتظر بمونم توهم بیدار شی بیای پای میز صبحانه بهت صبح بخیر بگم یکم قربون صدقت برم بعد هم با عشق صبحانه بخوریم.
از اینکه شوهر داشته باشم خیلی خوشم میاد،از اینکه یه خانواده داشته باشم که خودم انتخابش کردم.من دوست دارم زن کسی باشم به فکر کسی باشم براش شام و نهار درست کنم،صبحانه هم که قبل تر درست کردم.دوست دارم شاغل باشم کارمند یه جایی با حقوق بالا شوهرمم یه شغل ازاد داشته باشه.برای هم زندگی کنیم.شبامون باهم بگذره با صحبت کردن با محبت کردن با دوست داشتن هم دیگه.آخ چقدر این رویا شیرینه.دوست دارم هم دمم باشی،میخوام قلبم برات بتپه،تند تند.یا دوست دارم گاهی نفسم هام تند تند به تنت بخوره اون طور که تو دوست داری.

دوست دارم خودم رو تمام و کمال وقف تو کنم البته هر وقت که دلم بخواد.هیچ وقت بهت خیانت نمیکنم توهم هیچوقت نکن.دوست دارم توی زندگی فقط یه قول بهم بدی و تا ابد بهش عمل کنی اینکه باهام مهربون باشی.حالا فهمیدم این امیدم به زندگی از کجا میاد،از فکر کردن به این رویا به این رویای شیرین.آخه بقیه آدما جز این دیگه چی میخوان توی زندگیشون.این تمام چیزیه که ادم توی زندگیش باید بخواد فهم من از تمام این رویا یک چیزه،آرامش.بعدتر هم که زیاد هم رو کشف کردیم و حوصلمون سر رفت یه بچه میسازیم.این زندگی تکمیله.شوهر عزیزم لطفا زودتر بیا.
مطلبی دیگر از این انتشارات
چطور پدرتون رو ملاقات کردم
مطلبی دیگر از این انتشارات
تویی که تو نیستی
مطلبی دیگر از این انتشارات
ترس ((نداشتنت))