چگونه میتوانم زندگیام را برای شما شرح دهم! بسیار میخوانم، زیاد فکر میکنم، موزیک میشنوم، سخت تمرین میکنم و گلها را بسیار دوست دارم.
امداد و نجات
به هر جان کندنی بود نزدیکهای ساعت یازده خودم را از تخت جدا کردم. موهای ژوریده و گوریدهام را شانه زدم و با گیرهایی سنجاقشان کردم به بالای سرم. لباس پوشیدم و زدم بیرون. پشیمان شدم از هودی پوشیدنم از بسکه هوا گرم و بهاری بود. آفتاب تیز میتابید و چشم را میزد. خیابان شلوغ بود. تا میدان رفتم و کمی کاهو و هویج گرفتم. آسمان آبی بود و چند لکه ابر پنبهای بازیگوش در آن شناور بودند. در نوک کوهها اندک برفی در حال آب شدن بود.

در عین شلوغی همه جا ساکت است.
آدمها حرف نمیزنند.
فقط در رفتوآمدند.
هوا و آفتاب باعث شد کمی حالم بهتر شود، اما همینکه پایم به خانه رسید چشمانم پر شد. باز به جای سرازیر شدن سیل به روی گونههایم همه را فرو خوردم.
پنجرهها را باز کردم و آفتاب به خانه دوید. و گلِ جلوی پنجره را در آغوش کشید.

آنقدر کار دارم که از همین حالا تا پایان شب را باید سر پا باشم. به قول خانم سین خوب است که سرم گرم باشد تا کمتر فکر و خیال کنم. امروزم را کمی هدر دادم، صبح باشگاه نرفتم، هنوز چیزی نخوردهام، کتابی ورق نزدهام...
بس است باید نیم دیگر روزم را نجات دهم.
فعلا شرایط همین است که هست. آب در آسیاب افسردگی ریختن هم که نشد کار...
🍒کتاب بخوان
🍒کارهایت را تیک بزن
🍒 کمتر فکر کن
🍒 چیزی بشنو
🍒 چای درست کن
🍒 چند روزی از گوشی فاصله بگیر
🍒 قوی بمان
دنیا هنوز به آخر نرسیده...
مطلبی دیگر از این انتشارات
مجموعه عکس
مطلبی دیگر از این انتشارات
ایران خانوم
مطلبی دیگر از این انتشارات
من شکست تو ام| شعر