چگونه میتوانم زندگیام را برای شما شرح دهم! بسیار میخوانم، زیاد فکر میکنم، موزیک میشنوم، سخت تمرین میکنم و گلها را بسیار دوست دارم.
جان سختی

آدم گاهی از این همه جان سخت بودن خودش به ستوه میآید.
چیزهایی مینویسم و پاک میکنم. مینویسم و پاک میکنم.
در این کوران ناملایمات چگونه است که همچنان ادامه میدهم! آیا از این سیلاب ناامیدی میتوانم خودم را دَرکِشم! این طوفانهای سهمگین که پیدرپی بر تن نحیفمان میتازند و هر روز زخمی و خراشی تازه بر پیکرهمان به جای میگذارد.
برخی میگویند ما محکوم به زندگی هستیم.
مادرم همیشه میگوید: اگر تمام دنیا هم که از بین برود و فقط یک نفر زنده بماند، آن یک نفر را زندگی باعثش است. به هر حال اون زنده است و باید زندگی کند.
شاید از همین روست که جان سختی میکنم و ادامه میدهم. هر چند زندگی داریم تا زندگی...
انگار در مجموع غیر از این چارهای نداریم.
چرا نمیگذرد این روزگار تلختر از زهر؟!
مطلبی دیگر از این انتشارات
دموکراسی از نظر ساختاری چیست ؟
مطلبی دیگر از این انتشارات
بالِ پرنده/ یک
مطلبی دیگر از این انتشارات
ولایت فقیه