چشم هایش

چشم هایش...
چشم هایش...

چشم هایش به زیبایی ستاره هاست!

مژه های پرپشت و بلندش طوری از آن محافظت می‌کنند که انگار هرکسی لایق تماشایش نیست...

اما افسوس که آن چشم ها برای دیدن طوفانی کشنده باز شده اند؛

طوفانی که حتی یه قطره اش هم لایق نیست تا او را برای خود داشته باشد.

با این حال گویی او ، آن طوفان را بارانی الهی می‌بیند!

چرا که چند باری به او روی خوش نشان داده

و چشم هایش را چون آسمان شب خوانده،

چرا که به او گفته او را چون مرواریدی درخشان در دلش گنجانده و می پرستد...

اما...او طوفان است.

هر چه بگوید ، هر چقدر هم رام باشد ،

باز هم طوفانی است که به وقتش متلاطم می‌شود و  همه جا را نابود می‌کند.

ای پری چهره،

این حس زیبایی که در آن گم شده ای ،

آرامش قبل از طوفان است...

نگذار اثر بی رحمی اش بر دلت باقی بماند.

اگر رهایش نکنی،

بدترش را نشان خواهد داد،

طوری که با دیدن اشک هایت به یاد او بیفتی

و از چشمانت متنفر شوی...

Ch.