و من ؛ زاغْبـــوری درمانده و تنها ، مینویسم درین ظلمت ، باشد روشنگری برای فردا ...
چی شد که این شد؟!

دیروز داشتم با چند تا از دوستان راجع به جامعه افغانستان صحبت میکردم راجع به اینکه افغانستان چطور افغانستان شد؟
و یک افغانی چرا باید خودش رو خراسانی یا بلوچ یا ترکمن ممعرفی کنه و از هویت واقعی خودش فرار کنه؟ چرا افغانی بودن تحقیره؟ چرا این ملت حقیر هستن( منظورم این نیست که ذاتا پست هستن، نه به نظرم به صورت ذاتی هیچ انسانی به دیگری برتری نداره حالا چه افغان چه ایرانی چه فرانسوی یا ... منظورم اینه که چرا این ملت تحقیر شدست؟ )
و آخرسر نتیجه گرفتیم چونکه تعصب فرهنگی دارن و شاید از نظر فرهنگی جا مونده باشن. شاید چون مشروطه نداشتن، یا مثلا فروغی و داور و... نداشتن (راستش هیچ تسلطی روی تاریخ افغانستان ندارم ولی به نظرم اینطور اومد شایدم نظرم اشتباهه)
بعد به این فکر کردیم که چطور میتونن از این شرایط بیان بیرون؟ چه اتفاقی میتونه بیوفته که این جاماندگی فرهنگی افغان ها رو نه برای یک شخص یا یک خانواده یا یک قوم و یک شهر، بلکه برای تمام ملتشون جبران کنه؟
تو همین فکر ها بودم که یاد ایران خودمون افتادم
ایرانی که جمهوری اسلامی رو آورد سر کار، اکثر مردمش بیسواد بودن، نمیدونستن دموکراسی چیه و چه الزامی براش هست و ...
بعد فکر کردم شاید جمهوری اسلامی با تمام داستان هاش، یک خوبی هم داشته؛ اینکه به جامعه ایرانی خیلی چیزها رو یاد داده یا وادارشون کرده به خیلی چیزها پاسخ بدن و بهش فکر کنن اما این یادگیری خب به بهای گزاف بوده.
مثلا به اینکه جای دین کجاست؟ جای دین در حاکمیت باید کجا باشه؟ در سیاست باید کجا باشه؟(اصلا باید باشه یا نه؟) در جامعه چطور؟
چرا دموکراسی؟ چه الزامی بهش هست؟
حقوق زنان مثلا یکی ازون موضوعات بوده
آزادی پوشش برای زنان باید باشه یا نه؟ آیا واقعا نبود حجاب اجباری جامعه رو به هرزگی و فساد میکشونه؟
نمیدونم منظورم رو تا چه حد تونستم برسونم، پنجاه سال پیش جامعه ایرانی خیلی متفاوت تر از حالا به این پرسش ها پاسخ میداده. و اینکه شاید ما الان روشنتریم رو مدیون جمهوری اسلامی هستیم چون وادارمون کرده به دردناک ترین روش که به یکسری سوالات بنیادین فرهنگی/اجتماعی فکر کنیم. یعنی مثلا اصلی ترین مشوق جامعه ایرنی به سکولاریسم(جدایی دین از سیاست ) خود جمهوری اسلامی بوده. و به نظر من تمام ملت های پیشرفته روزی در شرایط سختی بودن که باید به این سوالات پاسخ میدادن و این مرحله رو گذروندن، حالا به اشکال مختلف.
ما هم داریم میگذرونیم و به عقیده من در دوران تحول فکری جامعه ایرانی هستیم.

حرف من اینه که چیزی که در نهایت بلوک شرق رو از سوسیالیسم نجات داد؛ خود سوسیالیسم بود
و احتمالا چیزی که قراره جامعه افغان رو پیشرفتِ فرهنگی بده و از طالبان عبور؛ اتفاقا طالبان هستند.
به بیان بهتر بچه تا به کتری دست نزنه نمیفهمه کتری داغه و نباید بهش دست زد :)

پ.ن1 : حس میکنم نمیتونم منظورمو انتقال بدم نمیدونم چرا هرچی هم که به متنم نگاه میکنم ایرادشو نمیبینم. بیزحمت کمک کنید
پ.ن 2 : به شدت منتظر آقای سپهر سمیعی هستم که بیان و از تحلیل هاشون دفاع کنند

مطلبی دیگر از این انتشارات
این روزها (پست موقت)
مطلبی دیگر از این انتشارات
حافظ
مطلبی دیگر از این انتشارات
چیز هایی که دلم نمیخواهد بنویسم