عمیق در آن تاریکی خیره شده، مدتها ایستادم؛ شگفتزده، ترسان، شکاک، رؤیاهایی میدیدم که هیچ بشری پیش از این جرأت دیدنشان را نداشت.
خنجر احساسات

دوستت دارم های بی معنا؛
قلب های بی احساس؛
چشم های بی صدا؛
لمس های بی وفا؛
بوسه های بی نشان؛
آغوش های بی پناه؛
دیدار های بی تکرار؛
و این هاست که دل ها را بی جان و بی نوا میکند...
مطلبی دیگر از این انتشارات
مرز خواب و بیداری..
مطلبی دیگر از این انتشارات
امداد و نجات
مطلبی دیگر از این انتشارات
کمی پیرامون دموکراسی