هستیا خسته بود، ولی قول رسیدن داده بود... او با یک قلم آمد و با همان هم میرود :)) intj پستهای هستیا در انتشارات کاریزما سایر پستها در ویرگول هستیا در کاریزما ۱۰ ماه پیش - خواندن ۲ دقیقه ستاره ای به عمر پروانه... وقتی چشمان ارغوانی رنگش برای همیشه سیاه شدند... هستیا در کاریزما ۱۲ ماه پیش - خواندن ۱ دقیقه گم گشته در خاطراتی مبهم داستانی کوتاه، خیلی خیلی کوتاه... هستیا در کاریزما ۱ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه تا آسمان چند قدم راه است؟ داستانک و پی نوشت امتحانات)):
هستیا در کاریزما ۱۰ ماه پیش - خواندن ۲ دقیقه ستاره ای به عمر پروانه... وقتی چشمان ارغوانی رنگش برای همیشه سیاه شدند...
هستیا در کاریزما ۱۲ ماه پیش - خواندن ۱ دقیقه گم گشته در خاطراتی مبهم داستانی کوتاه، خیلی خیلی کوتاه...