یادداشتهای یک دوقطبی·۶ روز پیشباز هم مراقبتدنیای بیرون را پشت این گذاشتم و به در دل مراقبت، به مصاف اهریمن رفتم.
یادداشتهای یک دوقطبیدرشبدری در تیمارستان ☘️·۱۰ روز پیشکاش اهریمن دوباره بازگردد!از صمیم قلبم خواستم دوباره او را ببینم
یادداشتهای یک دوقطبیدرشبدری در تیمارستان ☘️·۱۱ روز پیشاضطراببا دستانی لرزان مینویسم، شاید قلم معجزهای کند!در محل کار هستم. دستهایم به قدری میلرزند که خودکار از بین انگشتانم فرار میکند. نمیدانم…
یادداشتهای یک دوقطبیدرشبدری در تیمارستان ☘️·۱۲ روز پیشدنیای این روزای منعلیرضا آذر عزیزم میگوید: حرفهای نگفتهای دارم / گوش خود را به حرف من بدهید
یادداشتهای یک دوقطبیدرشبدری در تیمارستان ☘️·۱۳ روز پیشپیمان خواهرانهرفاقت ما از اتاق ۱۰۸ آسایشگاه شروع شد و تا بهشت زهرا ادامه دارد.
یادداشتهای یک دوقطبی·۱ ماه پیشنور امید به من میتابدافسردگی از اینجا رخت میبندد...ساعت دو و نیم ظهر است. صبح که بیدار شدم بعد از خوردن قهوه ی صبحانه مشغول کارهای خانه شدم. مقدمات قرمه سبزی ف…
یادداشتهای یک دوقطبی·۱ ماه پیشدر میان بند و زنجیرزنجیر آسایشگاه هنوز در پاهای من است.قریب به یکماه از برگشتن من به خانه میگذرد، اما من هرروز کابوس آن آسایشگاه لعنتی را میبینم. در خواب می…
یادداشتهای یک دوقطبی·۲ ماه پیشدر جستجوی خودمآینه دریچهای شد، برای ورود به دنیای درونم.مدتهاست میخواستم با خودم مواجه شوم و نمیتوانستم. اما امروز بالاخره این کار را انجام دادم.امرو…